قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار ضیاء مصباحی

اشعار ضیاء مصباحی

اشعار ضیاء مصباحی 5.00/5 (100.00%) 1 امتیاز به این نوشته

 

شعر نخست :

من از شب های تنهایی، هزاران داستان دارم

درون دل نمی دانی چه اندوهی نهان دارم

چه می پرسی زسوز دل که چون شمع سحرگاهی

زعشق بی سرانجامم بسی آتش به جان دارم

به باد نیستی دادم اگر خاکستر عمرم

ولی شادم که عشقت را به سینه جاودان دارم

بیا ای آرزوی دل، دمی بشنو نوای دل

که این آوای مشتاقی به یادت هر زمان دارم

روم کُنجی به خاموشی، کنم سر زیر پر بی تو

نه دیگر شوق پروازی، نه میل آشیان دارم

به یاد آن شب وصلی که در پایت به سَر کردم

کنون عمریست کز حسرت، دو چشم خونفشان دارم

به جامی تازه کن ساقی، خدا را کام خشکم را

که من امشب ز ناکامی، غمی بس بیکران دارم

پس از آن با تو بودن ها، در آغوشت غنودن ها

دگر اکنون چه امیدی به بودن در جهان دارم


شعر دوم :

در کوره راه زندگی ، آغاز را گُم کرده ام

در های و هوی این زمان، آواز را گُم کرده ام

مرداب سان شد زندگی، پوسیدگی، پوسیدگی

ازبس که ماندم در قفس، پرواز را گُم کرده ام

دراین جهان یک همنفس، پیدا نشد جز خار و خس

درسینه دارم رازها، همراز را گُم کرده ام

ناساز شد هرساز من، بیگانه شد دمساز من

سوزم کجا، سازم کجا، دمساز را گُم کرده ام

سنگ صبوری داشتم، با او سرودی داشتم

آن نغمه ساز زندگی پرداز را گُم کرده ام

در دل هزاران گفتنی، دارم ز بیداد زمان

از بی زبانی قدرت ابراز را گُم کرده ام

نازم بکش، نازم بکش، کز زندگانی خسته ام

درعمر بی فرجام خود، اعجاز را گُم کرده ام


واژگان کلیدی:اشعار ضیاء مصباحی،نمونه شعر ضیاء مصباحی،شاعر ضیاء مصباحی،شعرهای ضیاء مصباحی،شعری از ضیاء مصباحی،یک شعر از ضیاء مصباحی،غزل غزلیات غزل های غزلی از ضیاء مصباحی،ضیاء مصباحی،ضيا مصباحي،ضیاء الدین مصباحی.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code