قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار صفیه بیات

اشعار صفیه بیات

 

شعر نخست :

روی لبهایم به یادت رنگ سرخی می زنم

ماهی کوچک میان تنگ چشمانت منم

دستهایم روز و شب رسوای دستان تو اند

می نویسم از تو هر شب باز پاکش می کنم

عاشق دیوانه ات اینجاست پشت پنجره

می زند باران به جایت بوسه ها را بر تنم

مثل یک دیوانه هر شب شعر می خوانم بلند

قصه پیچیده است پیش دوست پیش دشمنم

راه حل این معما باز در دستان توست

می دود در دست هایت تکمه ی پیراهنم

آسمان بودم گرفتار شبی تاریک و سرد

می گذارد ماه امشب سر به روی دامنم


 شعر دوم :

صدای زنگ کلیسا به جای بانگ اذان

نشسته ایم در انبوه بادهای وزان

نشسته ایم که شاید دوباره رنگ شود

گلیم بخت شب ما به لطف رنگ رزان

حراج کرده مرا روزگار بی انصاف

به باد داده چنین خنده ی مرا ارزان

گلی که جای ندارد میان باغ خودش

چه فایده گله کردن مدام از این و از آن

هنوز بوسه ی غربت به روی گونه ماست

چقدر مانده به پایان فصل سرد خزان؟


واژگان کلیدی:اشعار صفیه بیات،نمونه شعر صفیه بیات،شاعر صفیه بیات،شعرهای صفیه بیات،شعری از صفیه بیات،یک شعر از صفیه بیات،غزل صفیه بیات،غزلیات صفیه بیات،غزل های صفیه بیات،غزلی از صفیه بیات،شاعر کشور افغانستان،شعر شاعر افغان،شاعره زن شعر فارسی،صفيه بيات.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code