قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار نو / اشعار سمانه سوادی

اشعار سمانه سوادی

 

شعر نخست:

 

تمام اتاق بوی تو را گرفته است 

زیر سیگاری را 

خالی می کنم ،

می شورم ،

اما هنوز هم دهانش 

بوی آخرین بوسه را می دهد .پنجره را باز میکنم 

پرده عطر تو را در اتاق دور می زند 

و من آغوش تو را بیرون می آورم و 

با دگمه هایش 

فال می گیرم 

می آید 

نمی آید 

می آید 

نمی آید 

اگر دگمه ی افتاده ی یقه ات را دوخته بودم 

حتمامی آمدی ! 


شعر دوم:

 

من قولِ تو را به تمامِ شهر داده بودم

به تمام کوچه های بن بست

به تمام سنگفرشهای خیس

به تمام چترهای بسته

به تمام کافه های دنج

اما حالا که فنجان ها

از من نا امید شده اند

باور میکنم

از اول هم کافه چی

قولِ تو را

به قهوه ی دیگری داده بود ! 


دو شعر کوتاه:

زن بـودن

غمگین ترین شادی دنیاست!

و نمی دانی

من به خاطر تو 

چقدر

به اشک هایم لبخند زده ام!!

*****

دوستم داشته باش

مثلِ پدری

که دخترش را

دختری که موهایش را

موهایی که باد را

و بادی که گلهای پبراهنم را

دوست دارد


 واژگان کلیدی: اشعار سمانه سوادی،شاعر سمانه سوادی،یک شعر از سمانه سوادی،شعری از سمانه سوادی،شعرهای سمانه سوادی،شعر نو سمانه سوادی،شعر کوتاه سمانه سوادی،نمونه شعر سمانه سوادی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code