اشعار سریا داودی حموله

اشعار سریا داودی حموله
به این پست امتیاز بدهید

 

به درخت بر می گردم

کلمه

 پر از قناری است

نصف تا را از خودم کم می کنم

نیمه ی دیگرت

هر که باشد

یک حرف بیشتر از شنوایی ام ندارد!

*****

با چراغی کهنه

حروف مقبره‌ها را به رویا گذاشتم

حق با گنجشک‌های بعد از ظهر است

همه ی مردگان

وسط زمین دفن می‌شوند

جز اسطوره‌هایی که سر به راه نبوده‌اند !

*****

از آسمان شما گریخته‌ام

برای دیوارهایی

که از در و پنجره افتادند

بگذار به دیوانگی حروف قناعت کنم

بمیرم میان شبانه‌های کبود

مبادا

تاریک بمیرند

صداها به جاده‌ها !


واژگان کلیدی:اشعار سریا داودی حموله،نمونه شعر ثریا داودی حموله،شاعر سریا داودی حموله،شعرهای سریا داودی حموله،شعری از سریا داودی حموله،یک شعر از سریا داودی حموله،سريا داودي حموله،شعر نو سریا داودی حموله،سریا داوودی حموله،اشعار کوتاه سریا داودی حموله،شعر کوتاه سریا داودی حموله.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0