اشعار زهره طغیانی

اشعار زهره طغیانی
به این پست امتیاز بدهید

شعر نخست:

 

دلگیر که می شوم،

به دریای آبی چشمان تو می نگرم

از پشت قاب شیشه ای  هراس و تردید.

 آه! چه آرامم! ….

 عطر تنت، همراه با نسیم

 طراوتی روح نواز بر صورتم می پاشد و

 چشمه ی اشکم،

 بر دریای چشمان تو سرازیر می شود.

 دشت  گونه هامان به یکی شدن می رسد

 وقتی به رویم آغوش می گشایی … .


شعر دوم:

دستانم،

تاب دوری ات را ندارند

به هر شاخه گلی می آویزند

 تا عِطر نفس های تو را وام بگیرند …

 قدم هایم،

یارای مقاومت ندارند

 به هر بوم و برزنی کشیده می شوند

 تا ردی از تو یابند….

 چشمانم،

 دو دو می زنند، تا مگر

 میان چهره ی دلبرکان سیمین بر،

 نام و نشانی از تو یابند…

 افسوس! چه دیر فهمیدم

 قرن هاست که از اینجا

 کوچیـــده ای … .


شعر سوم:

از هجوم تنهایی می ترسم

از بلندای احساسم .

وحشت از ارتفاع قله ی بلند عشقت

مرا بر زمین پست فراقت میخکوب کرده

در ته درّه ی عمیق و ژرف بی کسی

از تاریکی انتظار می ترسم ،

و از نگاه سرد و بی اعتنایت ،

از لبخند هایت حتی، می ترسم

وقتی از آن من نبود … .

شادی، بی تو ، واژه ایست غریب

نکند تو هم می ترسی ؟

نکند قطب مخالف آهنربایم

که اینچنین گریزانی ؟!

مرکز ثقل آرزوهایم !

این محاط تن خسته را دریاب

شعاعی بکش تا قلب ویران من

دستانم پلی است تا تو .

پل آرزوهایم را ویران مکن !


شعر چهارم:

دلگیر که می شوم .

اما نه …

دیگر نه ، دریای آبی چشمانت پیداست

و نه حتی ،

قاب شیشه ای هراس و تردید …

کویر گونه هایم تَرک برداشته و

نسیم روح نوازِ گیسوانت را ندارم

که بوته های حسرتم را بنوازد …

به کدامین ساحل دل بستی

که اینچنین  بیزار

از احساس خروشانم شده ای ؟!


شعر پنجم:

خیالم را که میهمان باشی ،

زنبق های شعر از کویر واژگانم می شکفد .

به اِعجازی شاعر عشق تو می گردم .

و در عروجی نورانی ،

یاد تو ،

در صندوقچه ی سربه مُهر قلبم ،

فرود می آید .

مگو بازی با کلمات است ،

این احساس است که به مصاف آمده است .

قهرت را غلاف کن … .


واژگان کلیدی: اشعار زهره ظغیانی،نمونه شعر زهره ظغیانی،شاعر زهره طغیانی،شعرهای زهره طغیانی،یک شعر از زهره طغیانی،شعری از زهره طغیانی،شعر نو زهره طغیانی،شعر کوتاه زهره طغیانی.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0