قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار رابعه بلخی

اشعار رابعه بلخی

 

شعر نخست:

ز بس گل که در باغ مأوا گـرفت

چمن رنگ ارژنگ مـانا گـرفت

شبا نافه مشک تبت نداشت

جهان بوی مشک از چه معنا گرفت

مگـر چشم مجنون به ابر اندر است

که گل رنگ رخسار ليلی گرفت

به می ماند اندر عقيقش قـدح

سرشکی که در لاله مأوا گرفت

قدح گـير چندی و دنيا مگـــير

که بدبخت شد آنکه دنيا گـرفت

سـر نرگس تازه از زر و سيم

نشان سر تاج کسری گرفت

چو رهـبان شـد اندر لباس کبود

بنفشه مگــــر دين ترسا گـــرفت


شعر دوم:

عشــق او باز اندر آوردم به بند

کـــوشش بسيار نامد سودمند

عشق دريايی کرانه نا پديد

کی توان کردن شنا ای هوشمند؟

عاشقی خواهی که تا پايان بری

پس ببايد سـاخت با هر ناپسند

زشت بايد ديد و انگاريد خـوب

زهر بايد خورد و پنداريد قند

توسنی کردم ندانستم همی

کز کشيدن سخت تر گردد کمند


شعر سوم:

الا ای بـاد شـــبگـیـری پیــــــام مـــن بــه دلـبر بر

بگــو آن ماه خوبان را که جان با دل برابر بر

به قهـــر از مــن فگندی دل به یک دیدار مهرویا

چنان چــــون حیدر کـــرار دران حصن خیبر بر

تو چـــون مـاهی و من مـاهی همی سوزم بتابد بر

غم عشقت نه بس باشـــــد جفــــا بنهادی از بربر

تنم چـــــون چنبری گشـــته بدان امیــــد تا روزی

ز زلفــــت برفتـــد ناگـــه یـــکی حلقه به چنبر بر

ستمگر گشته معشوقم همه غم زین قبــــــول دارم

که هــــرگـــز سود نکند کس به معشوق ستمگـر بر

اگر خواهی که خوبان را به روری خود به عجز آری

یکی رخســـار خـــوبت را بدان خــوبان برابر بر

ایا موذن بکار و حال عــاشــق گــر خبر داری

سحـــرگـاهـان نگـاه کــن تو بدان الله اکبـــر بر

مدارای “بنت کعب” اندوه که یار از تو جـدا ماند

 رســـن گــــرچه دراز آید گـــذ ردارد به چنبر بر


 واژگان کلیدی: اشعار رابعه بلخی،نمونه شعر رابعه بلخی،شاعر رابعه بلخی،شعرهای رابعه بلخی،شعری از رابعه بلخی،یک شعر از رابعه بلخی،شعر سنتی رابعه بلخی،غزل رابعه بلخی،غزلیات رابعه بلخی،غزل های رابعه بلخی،غزلیات رابعه بلخی،غزلی از رابعه بلخی،سروده های رابعه بلخی،رابعه بنت کعب قُزداری،رابعه بنت کعب قزداری،اثری از آثار رابعه بلخی،اشعاری از دیوان رابعه بلخی،شاعره ی فارسی دری.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code