قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار حبیب ساهر

اشعار حبیب ساهر

اشعار حبیب ساهر
1 (20%) 1 رای

 

شعر نخست:

در تنگ شام تیره چو بر آب های صاف

هر شاخسار سایه زند مبهم و سیاه

مرغان دربه در به سوی بیشه ها شوند

آنگه که کاروان گذرد از کنار راه

آندم که از نگاه فسونگار تیرگی

پنهان شوند جمله ددان در مغاک تنگ

یک سایه یک خیال زند سر ز گوشه ئی

چون غول در کنارهی یم می کند درنگ

بر سنگ می نشیند و بالا نظر کند

تا اختران شب همه چشمک به وی زنند

تا مرغ حق بگرید در نیمه های شب

بر آن خیال تیره، بر آن سایه ی نژند

آنقدر آن سیاهی غمگین و خسته دل

در ظلمت شبانه کشد انتظار ماه

آنقدر می نشیند در ساحل کبود

تا جلوه گر شود شبحی از کنار راه

افسوس! کان شبح، شبح نازنین وی

هرگز نمی دمد ز افق چون ستاره ئی

لیکن ز دور بیند افتاده روی آب

از دامن دریده ی شب ماه پاره ئی


شعر دوم:

شب از نفس سرد چو افسونگر مرموز

صد نغمه و صد زمزمه در بیشه بر انگیخت

مهتاب عیان گشت چون افرشته ای از دور

نورِ تر و کمرنگ سرِ آبِ روان ریخت

مرغان همه آسیمه سر از تابش مهتاب

یک یک ز نهانخانه ی نیزار پریدند

نشنفته شب ، آهنگ روانپرور نیزار

در آب روان پرده ی مهتاب دریدند

بس ماه برآمد ز پسِ پرده اسرار

بس شب سپری گشت، خوش آهنگ و فسونکار

لیکن تن سنگین و دل تیره ندانست

قدر شب مهتاب و شب وصلت دلدار

مهتاب فراز آمد و مرغان شباهنگ

از نور گریزان شده در سایه بخفتند

رفتند پس پرده ی تاریکی و نسیان

چون خاطره ی بی اثر از یاد برفتند


واژگان کلیدی: اشعار حبیب ساهر،نمونه شعر حبیب ساهر،شعرهای حبیب ساهر،پدر شعر نو ترکی ایران،پدر شعر نو آذری ایران،شعر فارسی حبیب ساحر،شعری از حبیب ساهر،یک شعر از حبیب ساهر،شاعر حبیب ساهر،چهارپاره های حبیب ساهر،شعر سنتی حبیب ساهر،سروده های حبیب ساهر.

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*