قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / شعرهای ترجمه شده به فارسی / اشعار جمال ثریا،شاعر ترک

اشعار جمال ثریا،شاعر ترک

 

شعر نخست:

تو

عشق

بودی.

این را از

رفتنت فهمیدم… .


شعر دوم:

هوایم داشت

رفته رفته

خراب تر می شد

و اشــــک،

در چَشمانَم

بیشتر و بیشتر

به گُمانم

شباهنگام

چیزی شبیه به تو

درونم

شروع به باریدن کرده بود!

“مترجم:سیامک تقی زاده”


شعر سوم:

ای یار…
گناهانت
را با اشک‌هایت پاک نکن،
که
گناه، برکت است.
رنگ‌های
ابدی وحشت را
با
خود به رویاها می‌آورد.
راه تیره‌ای برای خود می‌گشاید
در زلال‌ ترین آب، مغاکی پیدا می‌کند
به آشوب اعتماد می‌کند
تخلص‌اش مرگ است.
حتی اگر درخت یاوه می‌گوید
در کندوی سوزانی
که زنبورکان عسل در آن کار می‌کنند،
نام گناه بر تنه‌ی درخت قلم می‌خورد
برگ‌هایش گله‌ ی صورت‌های فلکی را
 به چرا خواهند برد
وماه،
غضروف سخت مادیان‌های بادپا را
خنک خواهد کرد
پاکش نکن ای یار
گناه،معرفت است
معرفتاز روز
تا دل
تا سرطان.
درسیواس یا مالاتیا
کودکیدیدم
که ابروهایش به دوردست‌‌ها تعلق داشت
و درمیانه به هم کمان می‌شد
در دندان‌هایش بلندای تبریزی‌ها
تازه بیدار می شدم چیزی بگویم
ناگاه اتفاقی افتاد
نمیدانم چطور
ولی زمین شکاف برداشت.
حرفی زد؟
به چیزی توجه کرد؟
در سیواس بود یا مالاتیا؟
به دور و برم نگاه کردم
برگ‌ها شهر را زرد می کردند
زمستان با صورتک پاییز
بر دشت، حکم می ‌راند
تاریک‌ روشن محزونی
اسب‌های بارکش خورشید را با خود می‌برد
ازجاده‌ها
تا کوه‌های صورت نتراشیده.
دو چیز: عشق و شعر،
هر دو را ابهام به پیش می راند
انگار چیزی از دست می رود
و همیشه زمان هست.
افلاطون
چرا که سودا،
موضوع معرفت است
چرا که فریاد ناگهان شروع نمی‌شود از…
ولی از مغز استخوان یتیم‌ها
مثل انگورهای سرخ شرابی…
شیطان‌صفت،شجاع
پاکش نکن ای یار!
دو چیز: عشق و شعر
یکی
به فلاکت می‌بالد
ودیگری به خود.
بدون یاری این و آن
می‌رویند و برمی‌بالند.

“مترجم:محسن عمادی”


شعر چهارم:

 

سیب

می‌خوری، سراپا برهنه

و
سیب، سیب است، سخاوت طبیعت

یک سو سرخ و دیگرسو سرخ.

پرنده‌ها بالای سرت پرواز می‌کنند

بالای سرت آسمان است

اگردر خاطرم باشد،

سه روز پیش بود که خود راعریان کردی

بردیواری،

یک سوی دیوار، سیب سرخی می‌خوری

سوی دیگر، عشقت را رایگان می‌بخشی.

دیواری بود در استانبول.

من نیز عریانم، سیب نمی‌خورم

اشتهای مرا برای چنین سیبی از دست داده‌ام

فراوان از این سیب‌ها دیده‌ام،

باور کن!!!

پرنده‌ها بالای سرم پرواز می‌کنند،

آن‌ها پرنده‌های پس از سیب تواند

بالای سرم، آسمان است، آسمانی است در سیب تو

اگر قرار باشد به یاد بیاورم، با هم برهنه شدیم

درکلیسایی،

یک سو، ناقوس را برای زندگی کامل به صدا در می‌آوردم

دیگرسو،خیل مردم از خیابان می‌گذشت

دیوارکلیسا بود.

دیواری در استانبول، دیوار کلیسا

سیبی عریان را می‌خوری

سیبی را تا میانه‌ی دریا می‌خوری

سیبی را تا اعماق دلم می‌خوری

یک سو، جوانی ما در اندوهی ژرف غرق می‌شود

دیگر سو ایستگاه قطار

سیرکی پراست از مردان و زنان و بچه‌هایی

که فقط خو کرده‌اند به بوسه‌ها، بر دهانشان

به جای آن‌که به کارشان بچسبند.

یک حرف را از نامم خط می‌زنم

 

“مترجم:محسن عمادی”


شعر پنجم:

من را دوست بدار

به سان

گذر از یک سمت خیابان

به سمتی دیگر،

اول به من نگاه کن

بعد به من نگاه کن

بعد باز هم مرا نگاه کن … .


واژگان کلیدی: اشعار جمال ثریا،نمونه شعر جمال ثریا،هایکو جمال ثریا،شعر کوتاه جمال ثریا،شعر ترجمه شده جمال ثریا به فارسی،شعر برگردان شده جمال ثریا به پارسی،شعر شاعر ترکیه ای،شعرهای جمال ثریا،شعری از جمال ثریا،یک شعر از جمال ثریا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code