قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار نو / اشعار بهرام محمودی

اشعار بهرام محمودی

به این پست امتیاز بدهید

 

 شعر نخست:

و پاییز
پیش از چیدن
شناسنامه ی هیچ برگی را نگاه نمی کند
آنگونه که تو را از شاخه ی من!
پیش از آنکه عمر عشقبازی مان
به اولین بوسه قد بدهد
و من هنوز در این اندیشه ام
که چرا
تو
با هیچ بهاری برنمی گردی!؟


شعر دوم:

نگو از تنهایی هراس نداری
همین که پاییز
نبض تک درخت انارت را میگیرد
و بهار با لبخندهای صورتی اش
از دیوار خانه بالا می رود
که حال پنجره ات را بپرسد
یعنی تنها نیستی
یعنی هنوز تنها نیستی
من فصل فصل در زندگی تو ورق می خورم
کافی ست پنجره را باز کنی
تا باد روی ماهت را ببوسد
حتمن طعم بوسه اش را به یاد خواهی آورد
حتی پیشتر از نامم!


 شعر سوم:

صدایش
نجوای خش دار برگها بود
در اولین پیاده رَوی باد!
او را شناختم
از پرنده ی کوچک کز کرده در گلویش
از آوازهای بیات شده
در قفس “صد سال تنهایی”
او را
که سالها در من بود
مثل گلوله ای در قلبم
مثل قلبی سرخ در سینه ام
او ترانه ی آزادی بود
در گلوی خفه خون گرفته ی من
او خود من بود
من ِ در تبعید!
او را
چون گل سرخی از پشت میله های زندان
دوست داشتم.


 شعر چهارم:

فراموشی نمی آورند
این سپیدهای کوچک لعنتی
هر چه هم که تعدادشان را زیادتر کنی
فراموشی نمی آورند
اینکه مثلا هیچ اسمی دلت را نلرزاند
اینکه به خاطر نیاوری این اسم کوچک
چند بار در روز از دهانت می چکیده
و چند جانم بر گونه هایت می نشانده است
یا مثلا به یادت نیاید این چشم ها را
آخرین بار کجا به قهوه ی ترک تشبیه کرده ای!
نه، فراموشی نمی آورند
به خوابت نمی برند
پیش از آن که هزار خاطره پشت پلک هایت رژه رود
پاک نمی کنند از خیابان حافظه ات
رد پاهای مسافری را
که با برف اسفند رسید
اجاق کور شاعرانگی ات را روشن کرد
و با اولین بهار،به پاییز خاطره ها کوچید
بی آنکه حتی نام کوچکش پرستو باشد!
نه !!!
این قرص های سفید لعنتی
فراموشی نمی آورند
تا هنوز
دلت به دروغی به نام امید قرص است
که ته هر فنجان قهوه ات می گوید:
بر می گردد!


واژگان کلیدی: اشعار بهرام محمودی،نمونه شعر بهرام محمودی،شاعر بهرام محمودی،شعرهای بهرام محمودی،شعری از بهرام محمودی،یک شعر از بهرام محمودی،شعر نو بهرام محمودی.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code