قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار بهادر یگانه

اشعار بهادر یگانه

 

شعر نخست:

شمع و پروانه منم مست میخانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

یار پیمانه منم از خود بیگانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

چون باد صبا دربه درم با عشق و جنون هم سفرم

شمع شب بی سحرم از خود نبود خبرم

رسوای زمانه منم دیوانه منم

تو ای خدای من شنو نوای من

زمین و آسمان تو می لرزد به زیر پای من

مه و ستاره بال تو می سوزد به ناله های من

رسوای زمانه منم دیوانه منم

وای از این شیدا دل من مست و بی پروا دل من

مجنون هر صحرا دل من رسوا دل من

ناله تنها دل من داغ حسرت‌ها دل من

سرمایه سودا دل من رسوا دل من رسوا دل من

خاکستر پروانه منم خون دل پیمانه منم

چو شور ترانه توئی چون آه شبانه منم

رسوای زمانه منم دیوانه منم


شعر دوم:

چون زلف را طراز بناگوش میکنی

مهتاب را ز رشک، سیه پوش میکنی

 گیرم که نام من ز لبت محو گشت و مُرد

یاد مرا چگونه فراموش میکنی؟

 آغوش من به روی اجل باز مانده است

ای مه ، تو با که دست در آغوش میکنی؟

 طوفان خون و دود دل و موج اشکها

این است سرگذشتم اگر گوش میکنی

 ساقی حدیث باده به غیر از فسانه نیست

افسون چشم توست که مدهوش میکنی

 سرمایه ی وجود به تاراج میدهی

یغمای جان و دل و دین و هوش میکنی

 در تنگنای خون به غزلهای آتشین

ای دل حدیث آن لب خاموش میکنی

 


شعر سوم:

چو غنچه ای توفان زده ام

چو آتشی دامان زده ام

چو شمع شب با سوز درون

شرار غم بر جان زده ام

ز سوز دلم من فغان زده ام

شور به دل آسمان زده ام

چو لاله خزان شده دیگر جوانی من

چو غنچه خموشم که بر لبم از غم شکسته سخن

نشان شادی ندیده دلم

زبس غم جانان کشیده دلم

ز مردم دوران رمیده دلم

ز سوز درون

چو شمع سحر

به دامن شب چکیده دلم


شعر چهارم:

بر باد رفت در غم و حسرت جوانیم

بی آرزو چه سود دگر زندگانیم

موی سپید بر سر من تاخت ای دریغ

پیچید روزگار کفن بر جوانیم

گاهی به سوی مسجد و گاهی به میکده

ای عشق دربدر به کجا میکشانیم

چون شمع در سکوت شبستان انزوا

بگداخت جان ز حسرت بی همزبانیم

در خاکپای دوست فکندم سر از غرور

این است با فلک سبب سرگرانیم

ایکاش پای بند قفس بود جان من

تا وا رهد دل از غم بی همزبانیم

از زندگی ملولم و در خویشتن اسیر

ای مرگ همتی که ز خود وارهانیم

چون گردباد چند پیچم به پای خویش؟

ای روزگار از چه به سر میدوانیم


مانند لاله سر به بیابان نهد ز سوز

هر کس که بشنود غم سوز نهانیم

 


شعر پنجم:

خرابم ز مستی خرابم خدایا

شرابم سراپا شرابم خدایا

 ره کعبه از هر بیابان که پرسم

دهد خار صحرا جوابم خدایا

 به هر سینه ای سر نهم ناله خیزد

غمم ، حسرتم ، التهابم خدایا

 ز دیدار من دیده آزرده گردد

مگر چهره آفتابم خدایا

 من از بیوفایان وفا چشم دارم

بدنبال نقش سرابم خدایا

 مرا شاید از شعله ها آفریدی

که سر تا به پا پیچ و تابم خدایا

 چنان در دل اشکها غرق گشتم

که از غم چو نقشی بر آبم خدایا

 ز هر موج ویران شود خانه من

به دریای هستی حبابم خدایا

 دلم شکوه از ماه و پروین ندارد

من از خویشتن در عذابم خدایا

 چو موجم سراسر خروشم الهی

چو بادم سراپا شتابم خدایا

 ز رویای هستی بجز غم ندیدم

همین بود تعبیر خوابم خدایا

 


شعر ششم:

بسکه از حیرت فرو ماندم به کار خویشتن

کار خود کردم رها با کردگار خویشتن

 همچو گیسو، خانه بر دوشی سزاوار منست

کز پریشانی گره بستم بکار خویشتن

 گردباد بی سر انجامم که از دیوانگی

بر سر خود ریزم از حسرت غبار خویشتن

 شمع بی پروانه را مانم که از بی همدمی

هرچه دارم اشک میسازم نثار خویشتن

با چه امّیدی به رویای خزان دل خوش کنم؟

من که از کنج قفس دیدم بهار خویشتن

مستی من مستی می نیست شور عاشقیست

سر نگیرم سر چو چشمت از خمار خویشتن 

هیچکس بر آتشم آبی نزد جز اشک من

هم غم خویشم من و هم غمگسار خویشتن 

سینه ی من گور عشق و آرزوها بود و من

روزگاری زنده بودم در مزار خویشتن


شعر هفتم:

ز بس تنها نشستم همچو گل‌های بیابانی

دلم چون غنچه خو کرده‌ست با سر در گریبانی

به بختِ تیره‌ی خود اشکِ غم از دیده می‌بارم

چه سازد با سیاهی‌های شب، شمعِ شبستانی؟

نه می‌خندم نه می‌گریم، نه سرمستم  نه هشیارم

نمی‌دانم چه باید کرد در دنیای حیرانی

دلِ دیوانه‌ام دنبالِ گیسوی تو می‌گردد

که شاید دادِ خود گیرد ز زنجیرِ پریشانی

ز جانِ خویش شستم دست در پیش نگاهِ تو

که چشمانِ تو دریایی‌ست بی‌پایان و طوفانی

نگاهِ سرکشت هر جا که رو آورد و گردش کرد

خماری بود و مستی بود و طوفان بود و ویرانی

به دنبالِ شرابِ سرخوشی بیهوده می‌گردی

ندارد ساغر هستی بجز زهرِ پشیمانی


 واژگان کلیدی: اشعار بهادر یگانه،نمونه شعر بهادر یگانه،شاعر بهادر یگانه،شعری از بهادر یگانه،یک شعر از بهادر یگانه،غزل بهادر یگانه،غزلیات بهادر یگانه،غزل های بهادر یگانه،شعر نو بهادر یگانه،ترانه های بهادر یگانه،شعر سنتی بهادر یگانه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code