قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار اعظم سعادتمند

اشعار اعظم سعادتمند

 

 شعر نخست:

به دنبال کسی در این خیابانها نمی گردم

فقط این قدر می دانم که دراین شهر ولگردم

دلم راضی نشد از خواب خوش بیدارشان سازم

اگر هرگز به دنیا کودکانم را نیاوردم

زمانی فکر می کردم یکی از فیلسوفانم

چه کار خنده داری می نشستم فکر می کردم

چه باید کرد با یک روح سرماخورده در باران

چقدر از زندگی از عشق حتی شعر دلسردم

برایم نسخه ای با سادگی از دود می پیچی

که بهتر می شود با آتش سیگار سردردم

که گفتی می توانی پا به پایم دربه در باشی

ولی من با کسی غیر از خودم دیگر نمی گردم


شعر دوم:

چشمم مقابل تو و می ترسم از گناه

 با اینکه گفته اند حلال است یک نگاه

مبهوت و مات خلقت خویشم چه ساخته است

 پروردگار من که نه آیینه ام نه

چون سرنوشت خویش به بیراهه می روم

 ناچارم از ادامه ی این راه اشتباه

ای آفتاب ، روشنیت را دریغ کن

 حتی بگیر سایه ی خود را از این گیاه

عمری که می روی و به تدریج می کشی

یکباره راحتم کن و از رنج من بکاه

هرگز گمان مکن که مرا صید کرده ای

 با پای خویش آمده ام تا شکارگاه


شعر سوم:

می توانی كه فريبم بدهی با نظری

پنجه‌ انداخته‌ای سوی شكار دگری

آه! ديوانه ی آن لحظه ی چشمان توام

كــه پلنگانه به قربانـــی خود مي‌نگری

آنچنان رد شو كــــه آشفته كنــی موی مرا

ای كه آسوده دل از بيشه ی من مي‌گذری

مرهمی بهتر از اين نيست كه زخمم بزنی

عشق ،  آمــاده بكــن خنــــجر بــرنده تـری

هيمه بر هيمه‌ ی اين آتش سوزنده بريز

تا از آن  جنــگل انبــــوه  نمـــاند اثــــری

نكند بـــوی تـــــو را باد به هر جا ببرد

خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری


شعر چهارم:

نه از کسی گله دارم نه با کسی قهرم

کشانده اند چرا پیش قاضی شهرم

 شبیه عقربم اما بدون آزارم

که ساختند طبیبانه مرهم از زهرم

اگر سکوت فروشی است،من خریدارم

 نداشتند دکانهای بسته ی شهرم

به هیچ آدمی از درد خود نخواهم گفت

فرار می کنم از گوشهای نامحرم

بگیر از آب مرا، با تو جفت خواهم شد

که لنگه کفش رها در مسیر این نهرم


شعر پنجم:

من و هراس سقوط از فراز جاذبه‌ها

که راه می‌روم از روی تیزی لبه‌ها

شنیدنی‌ست کشیشی که اعتراف کند

شنیدنی‌تر از آن اعتراف راهبه‌ها

مرا به قطب خودت قطب عشق می‌بردی

مخالف جهت بادها و عقربه‌ها

حساب کردم از این عشق سودها ببرم

غلط از آب درآمد ولی محاسبه‌ها

و اعتماد به عشق‌ات نتیجه‌اش این شد

زنی رها شده ام در هجوم شائبه ها


واژگان کلیدی: اشعار اعظم سعادتمند،نمونه شعر اعظم سعادتمند،شاعر اعظم سعادتمند،شعرهای اعظم سعادتمند،شعری از اعظم سعادتمند،یک شعر از اعشم سعادتمند،غزل اعظم سعادتمند،غزلیات اعظم سعادتمند،غزل های اعظم سعادتمند،غزلی از اعظم سعادتمند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code