قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / دو شعر از احمد پروین

دو شعر از احمد پروین

به این پست امتیاز بدهید

 شعر نخست:

توی ناپیدای غم،من را تو پیدا می کنی

خلوت آیینه وارم را تماشا می کنی

گفته بودی بر سرم دست نوازش می کشی
چون به دار آمد سرم اینگونه حاشا می کنی
از دلم راز من دیوانه می پرسی چرا ؟
دل به بازی برده ای طرح معما می کنی
در زلال چشم تو شفاف شبنم می شوم
ادعای قطره را هم وزن دریا می کنی
از عبور لحظه های بی تو بودن خسته ام
عمر من با وعده هایی وقف فردا می کنی

غزل دوم:

حال من هم بهتر از حال تو نیست

خانه ام خالی ز جنجال تو نیست

 من پریشانم پریشان زاده ام

هی فریب دوست خوردم ساده ام

 یک نیستان ناله از نایم چکید

اشک طاول بود از پایم چکید

 راه دشواریست تا محراب یار

عشق من تعبیر خوب خواب یار

 قصه آشفتگی بسیار هست

تیشه فرهاد را تکرار هست

 کوچه تشویش ، بن بست فراق

صبر کفش و طاقت پا گشت طاق

 حال من دشوار ، بی حالم بیا

نوبت وصل است ، دنبالم بیا

 رشته تسبیح امشب پاره بود

کودک گنگ دعا آواره بود

 ساقیا بنشین مرا تعریف کن

ساز دل را کوک یک تصنیف کن

 دشت ” هایم ”  گریه دارم بی حساب

خوب فهمیدی که من هستم خراب

 پشت سد غم تمرکز می کنم

جاده مسدود است ترمز می کنم

 کاش می شد خنده را جایی خرید

آبرو را مثل رسوایی خرید

 قاف از سیمرغ خالی می شود

قاف یک کوه خیالی می شود


واژگان کلیدی: اشعار احمد پروین،غزلیات احمد پروین،نمونه شعر احمد پروین،شعرهای سنتی احمد پروین،شعری از احمد پروین،یک شعر از احمد پروین،غزل های احمد پروین،غزلی از احمد پروین،شعری از احمد پروین،شعر سنتی احمد پروین.

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*