اشعار حسین پرتو بیضائی

اشعار حسین پرتو بیضائی(پرتو بیضایی)
شعر نخست :
زنده ی عشق توام،عمرم تویی،جانم تویی
جز توام در دل نگنجد،دین و ایمانم تویی
در دل عاشق فروغ مهر و مه را بار نیست
ماه تابانم تویی،مهر درخشانم تویی
رو به هر سو می کنم روی تو می آید به چشم
رخ ز من پنهان مکن،پیدا و پنهانم تویی
چرخ اگر بر بی سر و سامانی ام خندد چه باک
سر ز چرخم برتر است اکنون که سامانم تویی
مرهم زخم درونم جز شکرخند تو نیست
دردم از این بیشتر بـادا که درمانم تویی
ای بهار حسن بی رویت چه حاصل از بهار
بوی گل لطف چمـن سیر گلستانم تویی
دوش پرتو گفتمش عنوان من پیش تو چیست ؟
گفت آنکه می شود روزی به قربانم تویی
شعر دوم :
در امید وصل جسم ناتوان می پرورم
تا کنم روزی به قربان تو جان می پرورم
خانه را با یاد رویت می کنم همرنگ خُلد
در دل شب،روز و در دوزخ،جنان می پرورم
گاه دمسرد از فراقم،گاه دلگرم از امید
آب و آتش در تن خود توامان می پرورم
نیست غم گر جای آه از سینه ام سر زد شرار
کاتش حسرت به مغز استخوان می پرورم
گفته ی تلخت مکرر می کنم ورد زبان
شکر اندر کام و شهد اندر دهان می پرورم
تا فشانم در رهت بر چهر زرد ار اشک سرخ
لعل غلتان در کنار زعفران می پرورم
پای گیرم در زمین،لیک از بلند اندیشگی
گاه وصف دوست در سر آسمان می پرورم
کاروان نظم پرتو رفت ازین وادی و من
طبع خود با فیض گرد کاروان می پرورم
شعر سوم :
تا درآید یار،کردم خانه از اغیار خالی
شب به پایان آمد اما خانه ماند از یار خالی
هر شب اندر خواب می آمد به چشم،لیک دیشب
بود جایش تا سحر در دیده ی بیدار خالی
ای که می جویی منزل اهل یقین پندارپذیری
می شوی نائل اگر دلسازی از پندار خالی
از تهی مغزان هیاهو بیشتر خیزد ازین رو
می کنند از ساعت اول میان تار خالی
پر شود از شور و شر،هر کس به فرق خویش بندد
با وجود آن که باشد داخل دستار خالی
ظالم اندر ناتوانی می شود عدل مجسم
دزد خواند پاسبان خود را چو شد بازار خالی
روز پیری می کشد بر دوش خود بار مذلت
آن که هنگام جوانی شانه کرد از کار خالی
دشمن خویش است پرتو هر که چون من اهل دل شد
خود گرفتم شد جهان از دشمن غدار خالی
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
پرتو بیضایی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از بیضایی آرانی کاشانی.





