قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار احسان نصری

اشعار احسان نصری

 

شعر نخست :

 

در نبودت گریه ها کردم،در آغوشم بگیر

گریه کردم، گریه ها هر دم، در آغوشم بگیر

ابر دلتنگی کمی لبریز باران ها شده

زیر چتر آهسته و نم نم در آغوشم بگیر

با همان شرم و حیای ناز و معصومانه ات

چشم خود بگذار روی هم، در آغوشم بگیر

آنقدر دلتنگ تو هستم که وقتی آمدی

تو بدون صحبتی محکم در آغوشم بگیر

گرچه می دانم بعید است انتظارم،لااقل

در درون دفتر شعرم در آغوشم بگیر

 


شعر دوم :

 

دلم همیشه پر است از زمانه ی تلخ

که لحظه لحظه می دهدم یک نشانه ی تلخ

دلم همیشه پر است از غمی که می آید

شبیه بغض گلوگیر، در بهانه ی تلخ

تب و تباهی و حس قریب تنهایی

عجب ضیافت شومی در این شبانه ی تلخ

چقدر حس بدی است حس تنهایی

دوباره زمزمه ی زیر لب، ترانه ی تلخ

کبوتری که جدا مانده از جفتش

چگونه پر بزند رو به آشیانه ی تلخ؟

قلم به دست من هر شب به گریه می گوید :

چرا دوباره شروعِ شعرِ عاشقانه ی تلخ؟

تمام قصه همین بود: اینکه تو بروی

ومن به انتظار تو خیره، به بی کرانه ی تلخ

 


شعر سوم :

 

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی

که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی

تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟

بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟

انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست

سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی

من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم

بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی

غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی

دل به دریا بزنی، عازم دریا بشوی

حیف ما نیست که یک زوج موفق نشویم؟

حیف از این نیست که تو این همه تنها بشوی؟

نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب

دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی


واژگان کلیدی:اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،احسان نصري.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code