تومان۶۸۰,۰۰۰

تومان۱۲۰,۰۰۰

تومان۳۵۰,۰۰۰

تومان۳۰۰,۰۰۰

تومان۲۰۰,۰۰۰

تومان۲۴۰,۰۰۰

خرد راه جوی و خرد رهنمای

آذر بیگدلی – مثنوی شماره 3

خرد راه جوی و خرد رهنمای

خرد دوربین و خرد دیرپای

خرد آشکارا کن هر نهان

خرد گر نبودی، نبودی جهان

خرد مجلس افروز میر و وزیر

خرد دانش آموز برنا و پیر

خرد نور پاش و خرد پرده پوش

نگهبان جان و دل و چشم گوش

به لطف خرد گشت خرسند دل

به جان خرد خورد سوگند دل

سخنگوی را شد خرد پاسبان

که هم بندد و هم گشاید زبان

همه جانور، گر پرد ور چرد

ابا آدامی رام شد از خرد

خرد را چو دادند میزان به دست

به میزانش سنجیده شد هر چه هست

بدی، نیکی، افزونی و کاستی

دروغ و کژی، راست و راستی

زن و مرد، از وی عفیف و غیور

به هنجار نزدیک و از فتنه دور

گذارد خرد پای چون در میان

فتد از در سود پای زیان

توانگر دهد بینوا را درم

کند بینوا نیز شکر کرم

بود گر خردشان بود دسترس

عسس واقف از دزد و دزد از عسس

توانا به حکم خرد بردبار

وزان ناتوان راست حزم اختیار

زده از خرد تکیه بر تخت شاه

وز آن برده فرمان شاهی سپاه

رعیت به شاه از خرد باج داد

که دیوانه بنگه به تاراج داد

فقیه از خرد، کفر و ایمان شناس

طبیب ازخرد، درد و درمان شناس

خرد چیست، گویم بدانی درست

چراغی کش افروخت ایزد نخست

درین ره که پیش است هرزه روی

به سر زآن چراغش بود پرتوی

کسی کش بود خضر راه آن چراغ

تواند گرفتن ز منزل سراغ

وگرنه دریغا که گم کرد راه

و یا تیره اختر فگندش به چاه

ز گنج خرد آدمی مایه یافت

وز آن مایه، در عالم این پایه یافت

وگرنه، سرافراز این ده نبود

به جان از دگر جانور به نبود

خردمند داند خرد را بها

که از دست دامن نکردش رها

هر آن آدمی کش خرد در سر است

بر اولاد آدم سر و سرور است

وگر هوشیار و خردمند نیست

خرد را بر او هیچ پیوند نیست

اگر چار دفترش از بر بود

اگر هفت کشورش چاکر بود

گرش سر بود زیر تاج کیان

ورش تیغ رستم بود بر میان

اگر نرگسش چشم آهو کند

اگر غنچه اش خنده بر گل زند

گرش جامه زر تار و زرکش بود

ورش تیر آرش به ترکش بود

به یزدان اگر آدمی دانمش

و یا زآدمی زادگان خوانمش

دلا، آنچه من گفتمت این زمان

بود نقشی آراسته از گمان

چه گویی که چون دانش افزایدت

گشایی چو چشم این به چشم آیدت

که هر جانور نیز چون آدمی

نهان باشدش با خرد همدمی

چه میگویم این راز ناگفتنی است

در این باغ این غنچه نشکفتنی است

از این راز چون هیچکس دم نزد

کس این مجلس چیده بر هم نزد

ندیدند سودی چو زین جستجو

نکردند زین جستجو گفتگو

همان به که من نیز چون دیگران

شوم لاله چون گوش ها شد گران

ازین راه بی بن کنم پای سست

برم بارگی را به راه نخست

جهان تیره شد آذر از دود جهل

خرد باز جستن، نه کاری است سهل

بدست از خرد گیر روشن چراغ

مگر از خردمند جویی سراغ

خردمند را هر کجا بر خوری

بدان کوش کز نخل او برخوری

وگر بی خرد بینی، از وی گریز

بر خاک شور، آب شیرین مریز

کنون بخرد و بی خرد درهم است

کسی کاین دو از هم شناسد کم است

نشانی است از بخردانم به یاد

دهم آن نشان، کت فرامش مباد

خردمند و نابخرد ای هوشمند

بود خودشناس و بود خودپسند

اگر بخردی خواهی، این نکته سنج

نه بیجا برنجان، نه بیجا برنج

بود مایه ی رستگاری خرد

خردمند باید به این برخورد

منم کیمیاگر، خرد کیمیا

گرت کیسه از زر تهی شد بیا

خرد کیست؟ خضر طریق صفا

خرد نیست جز گوهر مصطفی

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها