قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار آذر زمانی

اشعار آذر زمانی

شعر نخست :

 

می خواستم که مال تو باشم فقط همین

رویای بی محال تو باشم فقط همین

می خواستم ز چشمه ی جوشان عشق تو

یک آسمان زلال تو باشم فقط همین

می خواستم که ابری و بارانی ام کنی­

شبها به خواب و خیال تو باشم فقط همین

می خواستم که بر تن من لرزه های عشق

تا آن زمان که مال تو باشم فقط همین

می خواستم که چشم تو باشم ولی نشد

تصویری از جمال تو باشم فقط همین

می خواستم بگردم و پروانه ات شوم

تا بشکنم و بال تو باشم فقط همین

می خواستم که نزدیکتر و نزدیکتر به تو

رویای بی محال تو باشم فقط همین

 


شعر دوم :

 

نگاه غم زده ام را شبی تو پرپر کن

بیا و درد مرا بی ریا تو باور کن

گل همیشه بهارم تو خوب میفهمی

به عطر خاطره هایت مرا معطر کن

تمام روز نشستم میان قاب نگاهت

بیا ز آتش عشقت مرا منور کن

چه عاشقانه نگاه دلم تو میخوانی

تو ابر باش و ببار بر سرم چنان تر کن

شهید عشق توام نازنین من یکشب

در آرزوی وصالت مرا کبوتر کن

پرنده ای که نشسته است بر لب بامت

نگاه غم زده اش را شبی تو پرپر کن


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،آذر زماني.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code