تومان۱۵۰,۰۰۰

تومان۲۰۰,۰۰۰

تومان۳۰۰,۰۰۰

تومان۲۰۰,۰۰۰

تومان۳۴۰,۰۰۰

شنیدم، مگر زاهدی زرق کوش

آذر بیگدلی – حکایت شماره 22

شنیدم، مگر زاهدی زرق کوش

دگر رند بیهوش پیمانه نوش

برفتند با هم رهی بی خلاف

به خم ریختند آب انگور صاف

یکی سرکه میخواست، آن یک شراب

ببین تا فلک زد چه نقشی بر آب؟

خم سرکه شد باده ای نغز و خوش

خم باده شد سرکه ای بس تُرُش

چو بودند در کار خود ناتمام

یکی سوخت پاک و یکی ماند خام

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها