قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / حکایت و ضرب المثل / ضرب المثل / ضرب المثل از آتشی که افروختم خودم سوختم

ضرب المثل از آتشی که افروختم خودم سوختم

روزی روزگاری در جنگلی روباه و شغالی کنار یکدیگر زندگی می کردند. روباه از نظر جسمی بسیار ضعیف و لاغر بود اما بسیار باهوش و زیرک بود، برعکس او شغال از نظر جسمی قوی بود اما از هوش و زیرکی بهره ای نداشت. این دو حیوان، علاوه بر زندگی در کنار یکدیگر، در غذا خوردن نیز شریک بودند، به این صورت که روباه با حیله و فریب اقدام به شکار حیوانات می کرد و در صورتی که نیاز به زور بازو بود، شغال وارد معرکه می شد و از قدرت خود استفاده می کرد. با این حال تقسیم غذای آنها ناعادلانه بود و همیشه شغال بیشتر از سهم خود غذا می خورد و چیز کمی نصیب روباه می شد، روباه چندین بار اعتراض کرده بود، ولی شغال توجهی به این اعتراضات نداشت !

روزی شغال، مثل همیشه سهم بیشتری از غذا را برداشت و روباه گرسنه ماند. روباه نیز که از اعتراضات بی فایده خسته شده بود، تصمیم گرفت که با اجرای یک نقشه از شر شغال زورگو خلاص شود.روباه گفت : ” ای شغال ! همانگونه که می دانی تمام زحمات شکار با من است ولی تمام غذا سهم تو می شود، با این وجود من به خاطر علاقه ای که به تو دارم باز به شکار کردن ادامه می دهم چون که سیر شدن تو، تفاوتی با سیر شدن من ندارد، اما بسیار می ترسم که روزی مرا تنها بگذاری و دوستی خوب همچون تو را از دست بدهم ” !

شغال که از محبت روباه غافلگیر شده بود، گفت : ” ای روباه ! این چه حرفی است !؟ مگر من می شود که دوست خوبی همچون تو را رها کنم؟”

روباه گفت : ” من به تو و حرف هایت ایمان دارم، اما در بین روباه های جنگل رسم است که باید وفاداری دوستانشان ثابت شود. تو نیز باید وفاداری خود را ثابت کنی و راه اثبات وفاداری در بین ما نیز چنین است که وارد یک باتلاق می شویم، بعد از خروج از باتلاق، از روی آتشی که در کنار باتلاق افروخته ایم، می پریم و بدین صورت وفاداری دوست ثابت می شود ” .

شغال که بسیار به مفت خوری عادت کرده بود و ترس زیادی نیز به خاطر از دست دادن روباه در جانش بود، به روباه گفت : ” قبول است، من وفاداری خود را ثابت می کنم ” !

روباه گفت : ” پس من در کنار باتلاق به دنبال هیزم می روم، آتشی روشن می کنم و منتظر تو می مانم که از باتلاق بیرون بیایی، سپس از آتش بپر تا وفاداریت ثابت شود ” .

شغال از اینکه با این کار راحت، وفاداریش ثابت می شود و روباه همچنان کنارش می ماند و برای او شکار می کند بسیار خوشحال بود و با خود گفت : ” رفتن به باتلاق که کاری ندارد، همیشه این کار را می کنم، پریدن از آتش نیز که چیزی نیست و راحت است ” !

شغال به درون باتلاق پرید و پس از تلاش زیاد، از باتلاق بیرون آمد. اکنون زمان پریدن از روی آتش بود که به نظر شغال کار راحتی بود،امام به خاطر خیس شدن و جمع شدن گل و لای بر بدن، وزنش از حالت عادی سنگین تر شده بود، شغال بدون توجه به سنگینی از روی آتش پرید اما دقیقا در وسط آتش فرود آمد و شروع به دست و پا زدن کرد،اما به خاطر سنگینی زیاد نتوانست کاری انجام دهد و آتش به بدنش سرایت کرد .

روباه در آن حال گفت : ” تو فکر کردی شرط من برای اثبات وفاداری راحت است و با این کار به مفت خوریت ادامه خواهی داد، به همین خاطر با شرط من موافقت کردی، در حالی که نمی دانستی این کار برایت بسیار خطرناک است. تو با دست خودت ، خودت را به کشتن دادی ” .

شغال در حالی که در آتش می سوخت گفت : ” بله ! ولی من نمی دانستم که این کار برایم به قیمت جانم تمام می شود. از آتشی که افروختم خودم سوختم ” .

 

این ضرب المثل زمانی به کار می رود که نتیجه ی عمل ارتکابی نادرست شخصی، به خود او سرایت کند.


واژگان کلیدی : یک داستان درباره،معنای،معنی،چیست،یعنی چه،یعنی چی،چیه،در مورد توضیح تعریف،داستان کوتاه،داستانک،قصه،به چه معناست،را توضیح دهید،ریشه تاریخی،حکایت،تاریخچه،موارد استفاده،روان و ساده شده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code