گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان-حکایت 2 - ادبستان شعر پارسی % %

گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان-حکایت 2

سعدی-گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان

حکایت 2

 

یکی از ملوک خراسان محمود سبکتکین را به خواب چنان دید که جمله ی وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشم خانه همی‌گردید نظر می‌کرد . سایر حکما از تاویل این فروماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت : هنوز نگران است که مُلکش با دگران است .

بس نامور به زیر زمین دفن کرده‌اند

کز هستی اش به روی زمین بر نشان نماند

وان پیر لاشه را که سپردند زیر گِل

خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند

زنده است نام فرّخِ نوشین روان به خیر

گر چه بسی گذشت که نوشین روان نماند

خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر

زان پیشتر که بانگ برآید فلان نماند

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤