رشک می‌بردند شهری بر من و احوالِ من - ادبستان شعر پارسی % %

رشک می‌بردند شهری بر من و احوالِ من

وحشی بافقی- غزل شماره 329

رشک می‌بردند شهری بر من و احوالِ من

کرد ضایع کار من این بختِ بی اقبال من

طایری بودم من و غوغای بال افشانیی

چشم زخمی آمد و بشکست بر هم بال من

بخت بد این رسم بد بنهاد و رنجاند از منت

ورنه کس هرگز نمی‌رنجیده از افعال من

گشته‌ام آواره صد منزل ز مُلکِ عافیت

می‌دواند همچنان بختِ بد از دنبال من

ساده رو وحشی که می‌خواهد به عرض او رسید

آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤