چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود - ادبستان شعر پارسی % %

چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود

وحشی بافقی- غزل شماره 139

چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود

که سرگذشتِ فراق تو بر زبانم بود

شد آتشِ جگرم پیشِ مردمان روشن

ز خونِ گرم که در چشمِ خونفشانم بود

به التفات تو دارم امیدواریها

ولی ز خوی تو ایمن نمی‌توانم بود

ستم گذشته ز اندازه ورنه کی با تو

کدام روز دگر اینقدر فغانم بود

زبانِ خامهٔ من سوخت زین غزل وحشی

مگر زبانه‌ای از آتش نهانم بود

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤