
وحشی بافقی- غزل شماره 111
تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد
مُلکتِ سرمدیش نامزدِ فرمان باد
آن عصایی که شکست سر قیصر با اوست
پیش قصرت به سرِ دست کمین دربان باد
دشمنت راکه برو حبس مآبست حیات
چینِ ابرویِ اجل، قفلِ درِ زندان باد
رفعت آن جامه که آرد به قد قدر تو راست
طوقِ جیبِ فلکش دایرهٔ دامان باد
عرصه گاهی که شکوه تو کند عرض سپاه
طول و عرضش همه ایران و همه توران باد
گَرد هر خشم که از تیغ تو در چشم عدوست
ناوکِ حادثه صف برزده چون مژگان باد
باد یارب ز تو بستان امالی خرم
وحشیِ نکته سرا بلبلِ این بستان باد



