شعری از محمدرضا یعقوبی سورکی

شعری از محمدرضا یعقوبی سورکی
زندگی بی غم دل دیدن داشت
شادی و خوبی و خندیدن داشت
لب من بر لب پیمانه بسوخت
ناگریز از تو و بوسیدن داشت
چشم بیمار من از دوری تو
همه شب حاجت باریدن داشت
حال این عاشق پیمانه پرست
تو نپرسیدی و پرسیدن داشت
عاشقِ گوشه ی لب های تو یار
هر که بود عشوه ی بوسیدن داشت
گرچه پرپر شدم از عشق ولی
عاشقی ارزشِ ترسیدن داشت
گُل خجالت مکش از رشدو بدان
خار هم همت روییدن داشت
زِ چه باز آمدی از بستر من
بلبلی کنج قفس دیدن داشت؟
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،محمدرضا يعقوبي سوركي،هویدا.









