اشعار عفت نظری

اشعار عفت نظری
خوب است که بی قرارتر برگردد
دلخون برود انارتر برگردد
پاییز که اندیشه ی رویش دارد
باید برود بهارتر برگردد
*****
کفر است کنار مذهبم می سوزد
روزی که نبینمت شبم می سوزد
از بس که تنور عشق تو سوزان است
لبخند رسیده بر لبم می سوزد
*****
از پچ پچ این زنان بدم می آید
لرزه به تمام بدنم می آید
پشت سر من حرف زدند و رفتند
از هر چه بترسم به سرم می آید
*****
از گوشه و این کنارها می آمد
در کوچه صدای تارها می آمد
یکباره درخت از خواب پرید
سمفونی کوچ سارها می آمد
*****
بارید و تار و پود را با خود برد
یک غنچه ی رو کبود را با خود برد
قربانی فقر تنگدستی بودیم
سیل آمد و هر چه بود را با خود برد
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از رباعی رباعیات .









