خلقت من در جهان یک وصله ی ناجور بود - ادبستان شعر پارسی % %

خلقت من در جهان یک وصله ی ناجور بود

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک

غزلیات و قصاید – شماره 4

نارضایتی از خلقت (1)

خلقت من در جهان یک وصله ی ناجور بود

من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟

خلق از من در عذاب و من خود از اخلاق خویش

از عذاب خلق و من، یارب چه ات منظور بود؟

حاصلی ای دهر، از من، غیر شر و شور نیست

مقصدت از خلقت من، سیر شر و شور بود؟

ذات من معلوم بودت نیست مرغوب از چه ام

آفریدستی؟ زبانم لال، چشمت کور بود؟

ای چه خوش بود، چشم می پوشیدی از تکوین من

فرض می کردی که ناقص خلقت یک مور بود؟

ای طبیعت گر نبودم من، جهانت نقص داشت؟

ای فلک گر من نمی زادی، اجاقت کور بود؟

قصد تو از خلق عشقی، من یقین دارم فقط

دیدن هر روز یک گون، رنج جوراجور بود

گر نبودی تابش استاره ی من در سپهر

تیر و بهرام و خور و کیوان و مه بی نور بود؟

گر بدم من در عدم، استاره ی عورت نبود

آسمانت خالی از استارگان عور بود؟

راست گویم نیست جز این علت تکوین من

قالبی لازم، برای ساحت یک گور بود

آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب

گر خدایی هست، ز انصاف خدایی دور بود

مقصد زارع، ز کشت و زرع، مشتی غله است

مقصد تو زآفرینش، مبلغی قاذور بود

گر من اندر جای تو، بودم امیر کائنات

هر کسی از بهر کار بهتری مأمور بود؟

آنکه نتواند به نیکی، پاس هر مخلوق داد

از چه کرد این آفرینش را؟ مگر مجبور بود !

 


واژگان دشوار : 1- عشقی در سال 1333 قمری، زمانی که از حلب به بغداد سفر می کرد،  بسیار دلتنگ و از موجودیت خود سخت خشمگین شده بود، در آن حال این ابیات را سرود.

 

1 دیدگاه دربارهٔ «خلقت من در جهان یک وصله ی ناجور بود;

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤