گر چه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا - ادبستان شعر پارسی % %

گر چه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا

صائب تبریزی- غزل شماره 8

گر چه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا

نیستند امّا به وقت گیر و دار از هم جدا

مستی و مخموری از هم گر چه دور افتاده اند

نیست در چشم تو مستیّ و خمار از هم جدا

لرزد از بیم جدایی استخوانم بند بند

هر کجا بینم فلک سازد دو یار از هم جدا

نشأه و مَی را نماید با کمال اتّحاد

از نگاهی چشم شور روزگار از هم جدا

یک دل صد پاره آید عارفان را در نظر

گر چه باشد برگ برگ لاله زار از هم جدا

سر به یک جا می گذارد این دو راه مختلف

می نماید گر به صورت زلف یار از هم جدا

متّحد گردند با هم، چشم چون بر هم نهند

هست اگر جان های روشن چون شرار از هم جدا

از دل روشن، علایق را شود پیوند سست

ماه می سازد کتان را پود و تار از هم جدا

چند باشیم از حجاب عشق و استغنای حسن

در ته یک پیرهن، ما و نگار از هم جدا؟

آشنایی های ظاهر، پردۀ بیگانگی است

آب و روغن هست در یک جویبار از هم جدا

غافلی از پشت و روی کار صائب، ور نه نیست

چون گل رعنا، خزان و نوبهار از هم جدا

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤