همان کسی که به دستِ کرم سرشت مرا - ادبستان شعر پارسی % %

همان کسی که به دستِ کرم سرشت مرا

صائب تبریزی- غزل شماره 615

 

همان کسی که به دستِ کرم سرشت مرا

به زیر پای خُم انداخت همچو خشت مرا

به من چو رشتۀ زنّار، کفر پیچیده است

نمی توان بدر آورد از کشت مرا

ز شور عشق نمک در خمیر من انداخت

به دستِ لطف عزیزی که می سرشت مرا

به خود چگونه نپیچم، که همچو جوهر تیغ

ز پیچ و تاب بوَد خطّ سرنوشت مرا

ز فیض سرمۀ حیرت درین تماشاگاه

یکی شده است چو آیینه خوب و زشت مرا

ز آهِ سرد بوَد سبزه تخم سوخته را

سیاه روز شد آن عاملی که کشت مرا

به بوی پیرهن از دوست صلح نتوان کرد

کجا فریب دهد جلوۀ بهشت مرا؟

قبول سبحه و زنّار نیست رشتۀ من

به حیرتم به چه امّید چرخ رشت مرا

درین بساط من آن آدم سیه کارم

که فکر دانه برآورد از بهشت مرا

چو عشق، حسن خداداد من جهانگیرست

به هیچ آینه نتوان نمود زشت مرا

ز شمع اشک و ز پروانه خواست خاکستر

چو عشقِ خانه برانداز می سرشت مرا

ز خاک عشق دمیده است دانه ام صائب

به آتش رخِ گل می توان برشت مرا

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤