سخن آن است که از جای درآرد دل را - ادبستان شعر پارسی % %

سخن آن است که از جای درآرد دل را

صائب تبریزی- غزل شماره 510

سخن آن است که از جای درآرد دل را

حُدی آن است که دیوانه کند محمل را

باده آن است که خشت از سر خم بردارد

عالم آن است که بیدار کند جاهل را

سخن پوچ همان به که نیاید بر لب

چه کمال از کف بی مغز بوَد ساحل را؟

خانه زادست نشاطِ دلِ خونین جگران

مطرب از بال و پرِ خویش بوَد بسمل را

گر شوی مرغ، همان بال ترا دام ره است

تا سبکبار نسازی ز علایق دل را

محو دلجویی پروانه بوَد روی دلش

شمع دارد به زبان گر چه همه محفل را

بی سخن، قابل تحسین نبوَد احسانش

هر که محتاج به گفتار کند سایل را

باغ را در گره غنچه نهان ساخته اند

با خبر باش که بر هم نزنی یک دل را

عشق داغی است که مرهم نکند پنهانش

چند بر چهرۀ خورشید بمالی گل را؟

نیست با اهل خرد سنگِ ملامت را کار

نقطه بر سر نگذارند خط باطل را

صائب از خود بفشان گردِ علایق زنهار

کاین غباری است که پوشیده کند منزل را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤