خط از سنگین دلی گفتم برآرد لعل دلبر را - ادبستان شعر پارسی % %

خط از سنگین دلی گفتم برآرد لعل دلبر را

صائب تبریزی- غزل شماره 365

خط از سنگین دلی گفتم برآرد لعل دلبر را

ندانستم رگ گردن شود این رشته گوهر را

نه تبخاله است بر گرد دهان آن پری پیکر

ز تنگی این صدف بیرون لب جا داده گوهر را

سرشک بلبلان برگ گلی نگذاشت بی شبنم

که نتوان دید خالی در کف احباب ساغر را

صبوری با دل بیطاقت من برنمی آید

مکرّر کشتی من بادبان کرده است لنگر را

دل بیتاب، تن را بر قرار خویش نگذارد

که سازد پایکوبان این سپند شوخ مجمر را

دل روشن، زبان لاف را بر یکدگر پیچد

کند پوشیده صیقل در حجاب نور جوهر را

گرامی دار اهل جود را ای بوستان پیرا

مروّت نیست افکندن درخت سایه گستر را

عروس ملک در عقد دوام کس نمی آید

لب خشک است از آب زندگی قسمت سکندر را

دل آگاه را از زنگ کلفت نیست پروایی

که روشنتر کند گرد یتیمی آب گوهر را

ز ترک عشق گفتم دل خنک گردد، ندانستم

که سوزد بیش از آتش، دوری آتش سمندر را

نمی باید ز عیسی کرد پنهان درد خود صائب

مپوش از پرتو خورشید تابان دامن تر را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤