که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟ - ادبستان شعر پارسی % %

که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟

صائب تبریزی- غزل شماره 322

که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟

که می گفت از تنور خام این طوفان شود پیدا؟

به آه گرم دل را آب کن گر تشنۀ وصلی

که آن گوهر درین دریای بی پایان شود پیدا

نیفشانم ازان بر گرد هستی دامن جرأت

که می ترسم غباری بر دل جانان شود پیدا

ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شد

که در دل هر چه دارد خاک، از باران شود پیدا

اگر از ظلمت راه طلب سالک نیندیشد

همان از نقش پایش چشمۀ حیوان شود پیدا

درآ در عالم حیرت اگر آسودگی خواهی

که در دل انقلاب از جنبش مژگان شود پیدا

به مقدار تمنّا آه افسوس از جگر خیزد

به قدر خس شرار از آتش سوزان شود پیدا

سپند من ز مهتاب حوادث رنگ می بازد

چه خواهم کرد اگر آن آتشین جولان شود پیدا؟

شکوفه با ثمر هرگز نگردد جمع در یک جا

محال است این که با هم نعمت و دندان شود پیدا

نمی دانند صائب بیغمان قدر کلام ما

مگر اهل دلی در عالم امکان شود پیدا

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤