دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می‌شود - ادبستان شعر پارسی % %

دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می‌شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2700

دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می‌شود

گوهر از گرد کسادی مهرۀ گل می‌شود

از خودی تا ذرّه‌ای باقی است سالک در ره است

هرکجا افتد ز دوش این بار، منزل می‌شود

خرج خاک تیره می گردد دل دنیاپرست

می‌فتد دیوار بر هر سو که مایل می‌شود

از طواف کعبه کی ماند خداجو از طلب؟

قانع از لیلی کجا مجنون به محمل می‌شود؟

سر به صحرا می‌دهد غمهای عالم را جنون

می‌کشد ناموس عالم هر که عاقل می‌شود

خار و خس می‌آید از دریا سلامت بر کنار

بر سکباران کفِ بی‌مغز ساحل می‌شود

نقد جانش خرج ره می‌گردد از بی‌ توشگی

از سرانجام سفر هرکس که غافل می‌شود

آنچنان کز کاوش آب چشمه می‌گردد زیاد

دخل ارباب کرم افزون ز سایل می‌شود

فیض حق در قطع امّید از خلایق بسته است

پردۀ این ماه دامان وسایل می‌شود

می‌شود سیلاب چون پیوست با هم چشمه‌ ها

شورش مجنون یکی صد از سلاسل می‌شود

هرچه را برداشت حق، بازش حق اندازد به خاک

کی به سعی بندگان تسعیر نازل می‌شود؟

دست نه بر روی هم صائب که هرجا عقده‌ای است

بیشتر از ناخن تدبیر مشکل می‌شود

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤