هر که چون آب روان آیینۀ خود ساده کرد - ادبستان شعر پارسی % %

هر که چون آب روان آیینۀ خود ساده کرد

صائب تبریزی- غزل شماره 2374

 

 

هر که چون آب روان آیینۀ خود ساده کرد

سرو را چون بندگان در پیش خود استاده کرد

کی به گرد من رسد مجنون، که کوه و دشت را

دورباش وحشت من از غزالان ساده کرد

نغمۀ رنگین نبرد از جای خود زهّاد را

گرچه خم را پایکوبان نشأۀ این باده کرد

شد به چشمم توتیا گرد یتیمی تا محیط

از صدف گهوارۀ دُرّ یتیم آماده کرد

از ملاحت مستی آن لعل میگون کم نشد

کار صد بیهوشدارو این نمک با باده کرد

پاک کرد از آرزوها عشق صادق سینه را

صبح از نقش پریشان آسمان را ساده کرد

تا شود بر پیروان آسان ره دیوانگی

دشت را مجنون صحراگرد من پر جاده کرد

عاشقان پیش تو بیقدرند، ورنه شمع را

انتظار صحبت پروانه ها استاده کرد

کم نشد چون غنچه صائب برگ عیش از خلوتش

هر که از گلشن قناعت با دل نگشاده کرد

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤