از چشم ما سرشک فشاندن کمال نیست - ادبستان شعر پارسی % %

از چشم ما سرشک فشاندن کمال نیست

صائب تبریزی- غزل شماره 2059

از چشم ما سرشک فشاندن کمال نیست

این خانه را به آب رساندن کمال نیست

ظلم است تیغ بر سپر افکندگان زدن

ناخن به داغ لاله رساندن کمال نیست

با ما ستاره سوختگان دشمنی بس است

نشتر به خون مرده خلاندن کمال نیست

دست تعدّی از سر پیران کشیده دار

پشت کمان به خاک رساندن کمال نیست

از خاکمال، سایه محابا نمی کند

افتاده را به خاک کشاندن کمال نیست

دنیا و آخرت چه بود با وجود حق؟

بر هیچ و پوچ دست فشاندن کمال نیست

در پنجۀ تصرّف اگر هست جوهری

در مغز سنگ ریشه دواندن کمال نیست

داری اگر بُراق تجرّد به زیر ران

بر پشتۀ سپهر جهاندن کمال نیست

بُرد قمار عشق به مقدار سادگی است

بر کاینات نقش نشاندن کمال نیست

آن را که بر جنون نزد از بوی نوبهار

ناخن به چوب گل نپراندن کمال نیست

زان خرمنی که خوشۀ پروین در او گم است

بر مور دانه ای نفشاندن کمال نیست

صائب مگو به مردم بیدرد حرف عشق

آب خِضِر به خاک فشاندن کمال نیست

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤