عارف به اختیار خود از سر گذشته است - ادبستان شعر پارسی % %

عارف به اختیار خود از سر گذشته است

صائب تبریزی- غزل شماره 1961

عارف به اختیار خود از سر گذشته است

این رشته ناگسسته ز گوهر گذشته است

از ترکتاز حادثه، صحرای سینه ام

کشتی است بی حصار که لشکر گذشته است

گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلال

از جویبار ساقی کوثر گذشته است

یک دل به جان رساند من دردمند را

از بار دل چها به صنوبر گذشته است

فریاد می کند خط و خالت که کلک صنع

بر صفحۀ رخ تو مکرّر گذشته است

دل با صفا ز علم و هنر صلح کرده است

آیینۀ من از سر جوهر گذشته است

آسوده باش ای فلک از انتقام ما

کاین شیر از شکاری لاغر گذشته است

فرداست استخوان تنش توتیا شده است

بر روی خاک هر که بلنگر گذشته است

تکرار را به طوطی نوحرف داده است

صائب ز گفتگوی مکرّر گذشته است

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤