به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیست - ادبستان شعر پارسی % %

به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیست

صائب تبریزی- غزل شماره 1797

به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیست

به این صفا، گهری در ضمیر کوثر نیست

مرا به ساغری ای خضر نیک پی دریاب

که بی دلیل ز خود رفتنم میسّر نیست

توانگرست به یک مشت خاک، دیدۀ فقر

دل حریص به صد گنج زر توانگر نیست

شهادتی که بود دیگری وسیلۀ آن

ز زندگانی خضر و مسیح کمتر نیست

من و تردّد خاطر، خدا نگه دارد!

به قلزمی که منم، موج او شناور نیست

دل شکستۀ ما را به لطف خود بپذیر

نظر به مورچه، پای ملخ محقّر نیست

ببُر ز خویش اگر جنّت آرزو داری

که دوزخی بتر از صحبت مکرّر نیست

حمایت ضعفا مانع پریشانی است

وگرنه رشته سزاوار قرب گوهر نیست

ز چاک دل بود امّید فتح باب مرا

چو آفتاب مرا روی دل به هر در نیست

شفق همین نه به خورشید کار دارد و بس

کدام لقمۀ این هفت خوان به خون تر نیست؟

ترا که پای طلب بسته اند، سنگین باش

درین محیط که ماییم جای لنگر نیست

مدار چشم مروّت ز هیچ کس صائب

که خضر را غم محرومی سکندر نیست

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤