
صائب تبریزی- غزل شماره 1710
سرود مجلس ما جوش مستی ازل است
بطِ شراب در اینجا خروس بی محل است
بسا شکست کز او کارها درست شود
کلید رزق گدا، پای لنگ و دست شل است
ز حال سوختگان بو کجا توانی برد؟
ترا که گل به گریبان و مشک در بغل است
جهان چو دیدۀ سوزن بود بر آن غافل
که تار و پود حیاتش ز رشتۀ امل است
حدیث مرده دلان را به گوش راه مده
که رخنۀ لب این قوم، رخنۀ اجل است
به من که پاکتر از چشم عشقبازانم
مدار چرخ مشعبد به مهرۀ دغل است
بغیر سایۀ دیوار خاکساری نیست
عمارتی که درین روزگار بی خلل است
جنونْ طرازی ما نیست صائب امروزی
میان ما و جنون آشنایی ازل است



