چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا - ادبستان شعر پارسی % %

چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا

صائب تبریزی- غزل شماره 164

چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا

کرم شب تابی برافروزد شبستان مرا

در زمین پاک من ریگ روان حرص نیست

تازه می سازد رگ تاکی گلستان مرا

حیرت دیدار، قفل خانۀ چشم من است

نیست امّید گشایش چشم حیران مرا

زیر بار منّت ابر بهاران نیستم

زهرۀ شیران دهد آب نیستان مرا

در محیط عشق دارم چون صدف صد خانه خواه

سر فرو ناید به صحرا ابر نیسان مرا

از فروغ شمع ایمن سنگ اطلس پوش شد

داغ نومیدی نخواهد سوختن جان مرا

می رود صد جا دل از آشفتگی، زلفی کجاست

تا کند شیرازه اوراق پریشان مرا؟

بارها دامن ز چنگ برق بیرون کرده ام

خار نتْواند گرفتن طرف دامان مرا

تاک اگر دست حمایت برنیارد ز آستین

کیست کز دست فلک گیرد گریبان مرا؟

تا قیامت صائب از دریوزه گردد بی نیاز

ابر اگر در خواب بیند چشم گریان مرا

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤