بی لب ساغرِ می دیدۀ خونپالا داشت - ادبستان شعر پارسی % %

بی لب ساغرِ می دیدۀ خونپالا داشت

صائب تبریزی- غزل شماره 1616

بی لب ساغرِ می دیدۀ خونپالا داشت

خم دلی پر گله از سرکشی مینا داشت

این زمان بر سر هر فاخته ای می لرزد

آن که چون سرو دو صد عاشق پا بر جا داشت

لب ساغر به مذاقم نمکین می آید

چشم شور که خم اندر خم این مینا داشت؟

بی جراحت کسی از مرحلۀ عشق نرفت

تیغ الماس به کف سبزۀ این صحرا داشت

زنگ ناسور ز آیینۀ داغم نزدود

پنبه هر چند درین کار ید بیضا داشت

صائب آن عهد کجا رفت که از سوختگان

داغ او گوشۀ چشمی به من شیدا داشت؟

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤