
صائب تبریزی- غزل شماره 1106
تاک بالا دست من بیعت به طوبی بسته است
خوشه ام عقد اخوّت با ثریا بسته است
در تجرّد، رشته واری از تعلّق سهل نیست
سدّ آهن سوزنی در راه عیسی بسته است
جنگ دارد گوشه گیریّ و بلند آوازگی
تهمت عزلت به خود بیهوده عنقا بسته است
شور محشر صحبت ما را نمی پاشد ز هم
موج می شیرازۀ جمعیّت ما بسته است
نعل حرصش از تردّد روز و شب در آتش است
هر که چون خورشید صائب دل به دنیا بسته است



