
سعدی-غزل شماره 681
نشنیدهام که ماهی بر سر نهد کلاهی
یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی
سرو بلند بستان با این همه لطافت
هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی
گر من سخن نگویم در حسن اعتدالت
بالات خود بگوید زین راستتر گواهی
روزی چو پادشاهان خواهم که برنشینی
تا بشنوی ز هر سو فریاد دادخواهی
با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن
تو خود به چشم و ابرو بر هم زنی سپاهی
خیلی نیازمندان بر راهت ایستاده
گر میکنی به رحمت در کشتگان نگاهی
ایمن مشو که رویت آیینهایست روشن
تا کی چنین بماند وز هر کناره آهی
گویی چه جرم دیدی تا دشمنم گرفتی
خود را نمیشناسم جز دوستی گناهی
ای ماه سرو قامت شکرانه سلامت
از حال زیردستان میپرس گاه گاهی
شیری در این قضیت کهتر شده ز موری
کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی
ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم
وز رستنی نبینی بر گور من گیاهی
سعدی به هر چه آید گردن بنه که شاید
پیش که داد خواهی از دست پادشاهی
معنی بیتهای شعر
نشنیدهام که ماهی بر سر نهد کلاهی
یا سرو با جوانان هرگز رود به راهی
هرگز نشنیدهام که ماهی کلاه بر سر بگذارد یا سرو با جوانان همراه و همراه شود؛ یعنی زیبایی و قامت تو در میان زیبارویان بیمانند است.
سرو بلند بستان با این همه لطافت
هر روزش از گریبان سر برنکرد ماهی
سرو بلند و لطیفِ باغ، با همه زیباییاش، هرگز چهرهای چون ماه از گریبانش سر برنیاورده است؛ یعنی هیچکس مانند تو زیبایی و قامت دلآرا ندارد.
گر من سخن نگویم در حسن اعتدالت
بالات خود بگوید زین راستتر گواهی
اگر من درباره تناسب و زیبایی اندام تو سخن نگویم، خودِ قامت موزونت گواهیای روشنتر و راستتر بر زیبایی تو خواهد بود.
روزی چو پادشاهان خواهم که برنشینی
تا بشنوی ز هر سو فریاد دادخواهی
آرزو دارم روزی مانند پادشاهان بر تخت بنشینی تا از هر سو فریاد دادخواهی ستمدیدگان را بشنوی.
با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن
تو خود به چشم و ابرو بر هم زنی سپاهی
برای رفتن به جنگ دشمن نیازی به لشکر نداری؛ زیرا تنها با اشاره چشم و ابرو میتوانی سپاهی را به حرکت درآوری یا از پا درآوری.
خیلی نیازمندان بر راهت ایستاده
گر میکنی به رحمت در کشتگان نگاهی
نیازمندان بسیاری در راه تو ایستادهاند؛ اگر از سر مهر و رحمت نگاهی به این کشتگان عشق بیفکنی، آنان را نجات خواهی داد.
ایمن مشو که رویت آیینهایست روشن
تا کی چنین بماند وز هر کناره آهی
به روشنایی و زیبایی چهرهات مغرور و آسوده مباش؛ زیرا این زیبایی پایدار نیست و سرانجام از هر سو آه و افسوس برخواهد آمد.
گویی چه جرم دیدی تا دشمنم گرفتی
خود را نمیشناسم جز دوستی گناهی
گویی از من گناهی دیدهای که با من دشمن شدهای؛ اما من جز دوست داشتن تو، گناه دیگری برای خود نمیشناسم.
ای ماه سرو قامت شکرانه سلامت
از حال زیردستان میپرس گاه گاهی
ای محبوب ماهچهره و سروقامت، برای شکرگزاریِ سلامت و نعمت خویش، گاهگاهی از حال زیردستان و نیازمندان خود باخبر شو.
شیری در این قضیت کهتر شده ز موری
کوهی در این ترازو کمتر شده ز کاهی
در این داوری و ماجرا، شیری از مورچه کوچکتر شمرده شده و کوهی در ترازوی عدالت از کاه کموزنتر به حساب آمده است؛ یعنی داوری بهکلی ناعادلانه و وارونه است.
ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم
وز رستنی نبینی بر گور من گیاهی
میترسم وقتی بازگردی، من از دنیا رفته باشم و بر گورم حتی گیاهی سبز نبینی؛ یعنی ممکن است آنقدر دیر بیایی که دیگر مرا زنده نیابی.
سعدی به هر چه آید گردن بنه که شاید
پیش که داد خواهی از دست پادشاهی
ای سعدی، هرچه از سوی پادشاه بر تو میآید، بپذیر؛ زیرا اگر از او ستمی ببینی، نزد چه کسی میتوانی دادخواهی کنی؟
مقدمه و فضای کلی
این غزل سعدی با بهرهگیری از تصویرهای طبیعت، شکوه و لطافت معشوق را میستاید و زیبایی او را فراتر از نمونههای آشنا میداند. شاعر با زبانی آمیخته به تشبیه و اغراق، از قامت سرو، درخشش ماه و اعتدال محبوب سخن میگوید. فضای شعر در آغاز سرشار از ستایش و شگفتی است و در پایان، با آرزوی پادشاهی معشوق، رنگی اخلاقی و دادخواهانه مییابد.
واژگان دشوار
ماهی: ماه، چهرهٔ ماهمانند؛ در مصراع نخست به معنی «ماهیِ آبزی» نیز قابل برداشت است.
کلاه نهادن: کلاه بر سر گذاشتن.
سرو: درختی بلند و راستقامت؛ کنایه از معشوقِ بلندبالا.
به راه رفتن: حرکت کردن و همراه شدن.
بستان: باغ.
لطافت: نرمی، زیبایی و ظرافت.
گریبان: قسمت بازِ یقه و جلوی لباس.
سر برکردن: سر برآوردن، آشکار شدن و بیرون آمدن.
حُسن: زیبایی و نیکویی.
اعتدال: میانهروی و تناسب؛ در اینجا هماهنگی و موزونی اندام و چهره.
بالات: قامت و اندام؛ بلندی و زیباییِ بالاتنه.
گواهی: شهادت و دلیل.
برنشینی: بر تخت نشستن و پادشاهی کردن.
فریاد دادخواهی: فریادِ ستمدیدگان برای طلب عدالت.
دادخواهی: طلب عدالت و شکایت از ستم.
نتیجهگیری
سعدی در این غزل با ستایش زیبایی و اعتدال معشوق، او را شایسته جایگاهی بلند و پادشاهانه میداند؛ جایگاهی که در آن با دادگری، فریاد دادخواهان را بشنود.
تفسیر کلی
سعدی در این غزل با تصویرهایی از ماه، سرو و پادشاهی، زیبایی و شکوه معشوق را وصف میکند و او را فراتر از معیارهای معمول طبیعت مینشاند. تعبیرهایی چون «ماهی بر سر نهد کلاهی» و «سرو با جوانان رود به راهی» بر بیهمتایی و استثناییبودن محبوب تأکید دارند. شاعر میگوید حتی اگر زبان از ستایش بازبماند، قامت موزون و زیبایی متعادل معشوق خود گواه روشنی بر کمال اوست. در بیت پایانی، آرزوی نشستن معشوق بر تخت پادشاهی، علاوه بر بزرگداشت او، تصویری از فرمانروایی دادگر ارائه میدهد که صدای دادخواهان را از هر سو میشنود.



