روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهت - ادبستان شعر پارسی % %

روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهت

سحاب اصفهانی – غزل شماره 42

روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهت

روشنی نیست جز از پرتو روی چو مهت

ز یکی جان بستاند به یکی جان بخشد

جان من این چه اثرهاست که دارد نگهت؟

عجبی نیست اگر صید حرم را ز حرم

به سوی دامگه آرد هوس دامگهت

ز تو داد دل ما را بستاند روزی

آنکه کرده است به ملک دل ما پادشهت

کوش تا شهر دل آباد کنی ای شه حسن

پیشتر ز آنکه نهد رو به هزیمت سپهت

نه به رحم است که بر باد ندادی خاکم

ز آن ندادی که مبادا بنشیند به رهت

گشت مرحوم ز سنگ ستمت چون ز نخست

ریخت بال و پرم از حسرت طرف کلهت

دور از او زیستی و هر چه به پاداش سحاب

هجر او با تو کند نیست فزون از گنهت

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤