داستان کوتاه کودک و سگ - ادبستان شعر پارسی % %

داستان کوتاه کودک و سگ

 

مردي در راه بازگشت به خانه بود که در خيابان کودک فقيري را ديد که غذايش را با سگي گرسنه تقسيم ميکند.نزديک رفت و پرسيد :

چرا غذايت را به اين حيوان نجس ميدهي ؟

کودک سگ را بوسيد و گفت :

از نظر من هيچ حيواني نجس نيست.اين سگ نه خانه دارد، نه غذا دارد، هيچکس را ندارد.اگر من کمکش نکنم ميميرد.

مرد گفت :

سگ بي خانمان در همه جا وجود داردآيا تو ميتواني همه آنها را از مرگ نجات دهي؟آيا تو ميتواني جهان را تغيير دهي؟

پسر نگاهي به سگ کرد و گفت :

کاري که من براي اين سگ ميکنم،تمام جهانش را تغيير ميدهد !


واژگان کلیدی:داستانی کوتاه درباره کمک به حیوانات،داستان کوتاه درباره محبت کردن به حیوان،داستانی با موضوع غذا دادن به سگ،داستانک با موضوع محبت کردن کودکان نسبت به حیوانات،قصه درباره مهربانی و خوشرفتاری با حیوانات.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤