
حزین لاهیجی- غزل شماره 65
مپْسند تشنه لب، دلِ اندوه پیشه را
یارب ز سنگِ فتنه نگهدار شیشه را
ظاهر شدی به عالمیان، عجزِ کوهکن
گر می فتاد با دلِ ما کار، تیشه را
عشق است چارۀ هوسِ خام و پخته ام
آتش بوَد حریف، تر و خشکِ بیشه را
نتْوانم از غم تو بریدن که در دلم
محکم نموده، تازه نهال تو ریشه را
گر نبْوَدت خبر ز شهیدان، ببین حزین
رنگین به خون ما نگهِ جور پیشه را



