گر در رَهِ عشق تو به کار است دلِ ما - ادبستان شعر پارسی % %

گر در رَهِ عشق تو به کار است دلِ ما

حزین لاهیجی- غزل شماره 54  

گر در رَهِ عشق تو به کار است دلِ ما

دریاب که بس زار و نزار است دل ما

نگشود مرا غنچه، سرانگشتِ نسیمی

گویا که فراموشِ بهار است دل ما

در خاک تپان، غرقه به خون، چاک به دامن

از غمزهٔ آن شیر شکار است، دل ما

دل بردن ما باعث مغروری او شد

آیینهٔ خودبینی یار است دل ما

دیرینه بوَد، الفت دیوانه به زنجیر

با سلسلۀ زلف تو، یار است دل ما

گر صبر بوَد، درد به درمان رسد آخر

فریاد که بی صبر و قرار است دل ما

ای گل تو اگر عهد و وفا سست گرفتی

هم بر سرِ آن عهد و قرار است دل ما

ای شاخ گل، از آرزوی طوفِ حریمت

سرگشته تر از بادِ بهار است دل ما

زین جرم، که شد پرده دَرِ راز محبّت

منصور صفت، بر سرِ دار است دل ما

آن مردِ نبردیم که در معرکۀ عشق

بر مرکبِ توفیق سوار است دل ما

داریم حزین این غزل از فیضِ فغانی

«هر جا که رود، همرهِ یار است دل ما»

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤