صراحی دگر بارم از دست برد (معنی+تفسیر)

صراحی دگر بارم از دست برد


حافظ-غزل مشکوک شماره 6

 

صراحی دگر بارم از دست برد

به من باز بنمود می دستبرد

هزار آفرین بر می سرخ باد

که از روی ما رنگ زردی ببرد

بنازیم دستی که انگور چید

مریزاد پایی که در هم فشرد

برو زاهدا خورده بر ما مگیر

که کار خدایی نه کاری ست خرد

مرا از ازل عشق شد سرنوشت

قضای نوشته نشاید سترد

مزن دم ز حکمت که در وقت مرگ

ارسطو دهد جان چو بیچاره کرد

مکش رنج بیهوده خرسند باش

قناعت کن ار نیست اطلس چو برد

چنان زندگانی کن اندر جهان

که چون مرده باشی نگویند مرد

شود مست وحدت زجام الست

هر آن کاو چو حافظ می صاف خورد

 


معنی بیت های نخستین

۱. صراحی دگر بارم از دست برد / به من باز بنمود می دستبرد:
بار دیگر صراحی از دستم ربود، اما در عوض مرا به راز می‌نوشی آشنا کرد. حافظ با بازی ظریف واژگان (دستبرد/می‌نوشی)، از گم شدن ظرف شراب و یافتن حقیقت می‌گوید.

۲. هزار آفرین بر می سرخ باد / که از روی ما رنگ زردی ببرد:
هزاران سپاس بر آن شراب سرخ که رنگ زرد غم را از چهره‌ام زدود. این بیت به نقش نشاط‌آور شراب در رفع اندوه اشاره دارد.

۳. بنازیم دستی که انگور چید / مریزاد پایی که در هم فشرد:
بستاییم آن دستی که انگور چید و مبارک باد آن پایی که آن را فشرد. حافظ در اینجا قدردانی خود را از تمام دستاندرکاران تولید شراب نشان می‌دهد.

۴. برو زاهدا خورده بر ما مگیر / که کار خدایی نه کاری ست خرد:
ای زاهد، از ما شرابخواره مگیر، چرا که کار الهی، کاری کوچک و ناچیز نیست. شاعر به زاهد تذکر می‌دهد که نباید در امور الهی قضاوت سطحی کرد.

معنی بیت های پایانی

۵. مرا از ازل عشق شد سرنوشت / قضای نوشته نشاید سترد:
از آغاز آفرینش، عشق سرنوشت من بوده و نباید از تقدیر نوشته گریخت. این بیت به جبر عاشقانه و پذیرش سرنوشت اشاره دارد.

۶. مزن دم ز حکمت که در وقت مرگ / ارسطو دهد جان چو بیچاره کرد:
از حکمت دم مزن، چرا که حتی ارسطو نیز در لحظه‌ی مرگ، درمانده جان داد. حافظ در اینجا به ناتوانی عقل در برابر مرگ اشاره می‌کند.

۷. مکش رنج بیهوده خرسند باش / قناعت کن ار نیست اطلس چو برد:
خود را به رنج بیهوده میفکن و خرسند باش؛ اگر جامه‌ات اطلس نیست، به همان پارچه‌ی معمولی قناعت کن. این بیت پندی است به قناعت و رضایت به داشته‌ها.

۸. چنان زندگانی کن اندر جهان / که چون مرده باشی نگویند مرد:
چنان زندگی کن که وقتی مردی، نگویند “مُرد”، بلکه بگویند “به حق پیوست”. حافظ در اینجا به زندگی شرافتمندانه و مرگ با عزت اشاره دارد.

۹. شود مست وحدت زجام الست / هر آن کاو چو حافظ می صاف خورد:
هر که مانند حافظ شراب ناب نوشد، از جام “الست” (آری گفتم به پروردگار) مست وحدت می‌شود. این بیت پایانی اشاره به تجربه‌ی عرفانی از طریق شراب معنوی دارد.


تفسیر شعر

 


غزلیات مشکوک حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل توضیح.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها