به کوی میکده هر سالکی که ره دانست-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست-همراه با معنی و تفسیر

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست


حافظ-غزل شماره 47

 

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

دری دگر زدن اندیشه ی تبه دانست

زمانه افسر رندی نداد جز به کسی

که سرفرازی عالم در این کله دانست

بر آستانه ی میخانه هر که یافت رهی

ز فیض جام می اسرار خانقه دانست

هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند

رموز جام جم از نقش خاک ره دانست

ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب

که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست

دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان

چرا که شیوه ی آن ترک دل سیه دانست

ز جور کوکب طالع سحرگهان چشمم

چنان گریست که ناهید دید و مه دانست

حدیث حافظ و ساغر که می‌زند پنهان

چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست

بلند مرتبه شاهی که نُه رواق سپهر

نمونه‌ای ز خم طاق بارگه دانست

 


معنی بیت های نخستین

1. به کوی میکده هر سالکی که ره دانست / دری دگر زدن اندیشه ی تبه دانست:
هر سالک وارستهای که راه میخانه را یافت، در دیگری گشود که اندیشههای ناپاک را میشناسد و از آنها میگذرد. ورود به این کوچه، آغازی است برای رهایی از تعلقات دنیوی.

2. زمانه افسر رندی نداد جز به کسی / که سرفرازی عالم در این کله دانست:
دنیا تنها به کسی تاج رندی را بخشیده که فهمیده است عزت و بزرگی حقیقی در همین کلاهِ به ظاهر پَستِ قلندری نهفته است. رندِ دانا، آزادگی را بر تاج و تخت ترجیح میدهد.

3. بر آستانه ی میخانه هر که یافت رهی / ز فیض جام می اسرار خانقه دانست:
هر کس که راه میخانه را یافت و بر آستانهاش قدم گذاشت، از برکت جامِ می، رموز خانقاه و حقیقت را دریافت. میِ عشق، پردهها را کنار میزند و اسرار را آشکار میکند.

4. هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند / رموز جام جم از نقش خاک ره دانست:
آن کس که راز دنیا و آخرت را از خطِ دورِ ساغر شراب خواند، اسرار جام جهاننما (جام جم) را نیز از نقشِ خاکِ راه شناخت. گاهی حقیقت در سادهترین چیزها نهفته است.

5. ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب / که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست:
از ما جز دیوانگی و شوریدگی در راه عشق توقع نداشته باشید، چرا که پیشوای مذهب ما (رندان) حتی گناه را هم نشانهی عاقلی میدانست! در مسلک عشق، معیارها دگرگون میشود.

معنی بیت های پایانی

6. دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان / چرا که شیوه ی آن ترک دل سیه دانست:
دل من از نگاه نرگسگونهی ساقی امان نخواست، چون میدانستم روش آن ترکِ چشمسیاه، دلدوزی و دلربایی است. عاشق با دانستن این حقیقت، باز هم تسلیم میشود.

7. ز جور کوکب طالع سحرگهان چشمم / چنان گریست که ناهید دید و مه دانست:
چشمانم از ستم ستارهی بخت (طالع) به سحرگاهان چنان گریست که حتی ناهید (زهره) و ماه هم شاهد اشکهایم شدند. گاهی آسمان نیز بر بیعدالتیهای روزگار گریه میکند.

8. حدیث حافظ و ساغر که می‌زند پنهان / چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست:
رازگوییهای حافظ و پنهانی wineنوشیهایش، چه ارتباطی به محتسب و شحنه و پادشاه دارد؟ این سخنان برای اهل دل است، نه برای صاحبان قدرت و قانون.

9. بلند مرتبه شاهی که نُه رواق سپهر / نمونهای ز خم طاق بارگه دانست:
آن پادشاهِ بلندمرتبه که نُه گنبد آسمان (نُه فلک) را تنها نمونهای کوچک از طاقِ بارگاه خود میداند، کیست؟ این اشاره به عظمتِ حقیقی است که فراتر از دنیاست.


تفسیر شعر

 


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤