چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من-همراه با معنی و تفسیر

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من


حافظ-غزل شماره 401

 

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من

روی رنگین را به هر کس می‌نماید همچو گل

ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من

چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین

گفت می‌خواهی مگر تا جوی خون راند ز من

او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود

کام بستانم از او یا داد بستاند ز من

گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست

بس حکایت‌های شیرین باز می‌ماند ز من

گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود

ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من

دوستان جان داده‌ام بهر دهانش بنگرید

کو به چیزی مختصر چون باز می‌ماند ز من

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم

عشق در هر گوشه‌ای افسانه‌ای خواند ز من

 


 معنی و تفسیر بیت های نخستین:

۱. چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من / ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من:
حافظ در این بیت بیان می‌کند که اگر خاک راه معشوق شود، معشوق دامن خود را از او می‌افشاند (کنایه از دوری و بی‌اعتنایی). همچنین اگر از معشوق بخواهد که دلش را بگرداند، معشوق روی خود را از او برمی‌گرداند. این بیت نشان‌دهنده بی‌اعتنایی معشوق و درد فراق عاشق است.

۲. روی رنگین را به هر کس می‌نماید همچو گل / ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من:
حافظ در این بیت از زیبایی معشوق سخن می‌گوید که مانند گل، روی رنگین خود را به هر کس نشان می‌دهد. اما اگر از او بخواهد که آن را بپوشاند، معشوق از او روی می‌گرداند. این بیت نشان‌دهنده جذابیت و بی‌اعتنایی معشوق است.

۳. چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین / گفت می‌خواهی مگر تا جوی خون راند ز من:
حافظ در این بیت از چشم خود می‌خواهد که یک بار معشوق را ببیند، اما چشم پاسخ می‌دهد که آیا می‌خواهی جوی خون از من روان کنی؟ این بیت نشان‌دهنده درد و رنج نگاه به معشوق و اشک‌های خونین عاشق است.

۴. او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود / کام بستانم از او یا داد بستاند ز من:
حافظ در این بیت بیان می‌کند که معشوق تشنه خون اوست و او نیز بر لب معشوق است تا شاید کام خود را از او بگیرد یا داد خود را از او بستاند. این بیت نشان‌دهنده رابطه عاشقانه پر از درد و رنج است.


معنی و تفسیر بیت های پایانی:

۵. گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست / بس حکایت‌های شیرین باز می‌ماند ز من:
حافظ در این بیت بیان می‌کند که اگر جان او با تلخی برآید، باکی نیست، زیرا حکایت‌های شیرین بسیاری از او باقی می‌ماند. این بیت نشان‌دهنده پذیرش رنج‌های عشق و ارزش حکایت‌های شیرین است.

۶. گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود / ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من:
حافظ در این بیت بیان می‌کند که اگر مانند شمع در پیش معشوق بمیرد، معشوق بر غم او می‌خندد و اگر برنجد، معشوق خاطر نازک خود را از او می‌رنجاند. این بیت نشان‌دهنده بی‌اعتنایی معشوق و درد عاشق است.

۷. دوستان جان داده‌ام بهر دهانش بنگرید / کو به چیزی مختصر چون باز می‌ماند ز من:
حافظ در این بیت از دوستان می‌خواهد که به دهان معشوق بنگرند و ببینند که چگونه او به چیزی مختصر (لبخند یا سخن) از عاشق دوری می‌کند. این بیت نشان‌دهنده جذابیت و بی‌اعتنایی معشوق است.

۸. صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم / عشق در هر گوشه‌ای افسانه‌ای خواند ز من:
حافظ در این بیت به خود توصیه می‌کند که صبر کند، زیرا اگر درس غم از این دست باشد، عشق در هر گوشه‌ای افسانه‌ای از او می‌خواند. این بیت نشان‌دهنده پذیرش رنج‌های عشق و تبدیل آن به افسانه‌های زیبا است.


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤