صوفی بیا که خرقه ی سالوس برکشیم-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

صوفی بیا که خرقه ی سالوس برکشیم-همراه با معنی و تفسیر

صوفی بیا که خرقه ی سالوس برکشیم


حافظ-غزل شماره 375

 

صوفی بیا که خرقه ی سالوس برکشیم

وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم

نذر و فتوح صومعه در وجه می‌نهیم

دلق ریا به آب خرابات برکشیم

فردا اگر نه روضه ی رضوان به ما دهند

غلمان ز روضه حور ز جنّت به درکشیم

بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان

غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم

عشرت کنیم ورنه به حسرت کشندمان

روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم

سرّ خدا که در تتق غیب منزوی ست

مستانه‌اش نقاب ز رخسار برکشیم

کو جلوه‌ای ز ابروی او تا چو ماه نو

گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم

حافظ نه حدّ ماست چنین لاف‌ها زدن

پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم


معنی و تفسیر بیت های نخستین :

1. صوفی بیا که خرقه‌ی سالوس برکشیم / وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم:
حافظ از صوفی دعوت می‌کند که بیاید و خرقه‌ی ریاکاری (سالوس) را از تن بیرون کند. او می‌خواهد نقش تظاهر و فریب (زرق) را با خط بطلان محو کند و به دور از ریا و تظاهر زندگی کند.

2.نذر و فتوح صومعه در وجه می‌نهیم / دلق ریا به آب خرابات برکشیم:
او می‌گوید نذرها و فتوح (پیروزی‌های ظاهری) صومعه را در راه می‌نهیم و جامه‌ی ریاکاری (دلق ریا) را به آب خرابات (نماد رهایی و آزادی) می‌سپاریم. خرابات در ادبیات عرفانی نماد مکانی است که در آن قید و بندهای دنیوی کنار گذاشته می‌شود.

3.فردا اگر نه روضه‌ی رضوان به ما دهند / غلمان ز روضه حور ز جنّت به درکشیم:
حافظ می‌گوید اگر فردای قیامت بهشت (روضه‌ی رضوان) به ما داده نشود، ما غلمان (خدمتکاران بهشتی) و حوران (فرشتگان بهشتی) را از بهشت بیرون می‌کشیم. این بیان نمادین نشان‌دهنده‌ی بی‌اعتنایی حافظ به پاداش‌های ظاهری و دنیوی است.

4.بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان / غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم:
او از بزم صوفیان (محل تظاهر و ریاکاری) بیرون می‌جهد و به دنبال باده (نماد مستی عرفانی) و شاهد (نماد جمال حقیقت) می‌رود. این بیت نشان‌دهنده‌ی طغیان حافظ علیه تظاهر و روی آوردن به حقیقت است.


معنی و تفسیر بیت های پایانی :

5.عشرت کنیم ورنه به حسرت کشندمان / روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم:
حافظ می‌گوید باید از زندگی لذت برد، وگرنه زمانی که جان از بدن جدا شود، حسرت خواهیم خورد. او بر اهمیت زندگی در لحظه و دوری از حسرت تأکید می‌کند.

6.سرّ خدا که در تتق غیب منزوی ست / مستانه‌اش نقاب ز رخسار برکشیم:
او از راز خداوند (سرّ خدا) سخن می‌گوید که در غیب پنهان است و با مستی عرفانی می‌خواهد نقاب از چهره‌ی این راز بردارد و به حقیقت دست یابد.

7.کو جلوه‌ای ز ابروی او تا چو ماه نو / گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم:
حافظ به دنبال جلوه‌ای از جمال الهی (ابروی او) است تا مانند ماه نو، گوی سپهر (جهان) را در مسیر درست هدایت کند. این بیت نشان‌دهنده‌ی اشتیاق او به وصل و شناخت حقیقت است.

8.حافظ نه حدّ ماست چنین لاف‌ها زدن / پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم:
در پایان، حافظ با تواضع می‌گوید که چنین ادعاها و لاف‌زدن‌ها در شأن او نیست و نباید از حد خود فراتر رود. او تأکید می‌کند که انسان باید در حد خود بماند و از گلیم خود (حدود خود) فراتر نرود.


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤