
سعدی-بوستان-باب هشتم در شکر بر عافیت
شماره 11
یکی کرد بر پارسایی گذر
به صورت جهود آمدش در نظر
قفایی فرو کوفت بر گردنش
ببخشید درویش ، پیراهنش
خجل گفت کانچه از من آمد خطاست
ببخشای بر من ، چه جای عطاست ؟
به شکرانه گفتا به سر بیستم
که آنم که پنداشتی نیستم
نکوسیرت بی تکلف برون
بِه از نیکنام خراب اندرون
به نزدیک من شبرو راهزن
بِه از فاسق پارسا پیرهن



