یکی نان خورش جز پیازی نداشت - ادبستان شعر پارسی % %

یکی نان خورش جز پیازی نداشت

سعدی-بوستان-باب ششم در قناعت

شماره 9

 

یکی نان خورش جز پیازی نداشت

چو دیگر کسان برگ و سازی نداشت

پراکنده ای گفتش ای خاکسار

برو طبخی از خوان یغما بیار

بخواه و مدار از کس ای خواجه باک

که مقطوعِ روزی بود شرمناک

قبا بست و چابک نوردید دست

قبایش دریدند و دستش شکست

شنیدم که می گفت و خون می گریست

که ای نفس ، خود کرده را چاره چیست ؟

بلاجوی باشد گرفتار آز

من و خانه مِن بعد و نان و پیاز

جوینی که از سعی بازو خورم

بِه از مَیده بر خوان اهل کرم

چه دلتنگ خُفت آن فرومایه دوش

که بر سفره ی دیگران داشت گوش

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤